تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
( 1 ) و گفت : اى امير مؤمنان ! همانا قدامة باده‌نوشى كرده است و من حدى از حدود الهى را در حال رها شدن مىبينم و بر من لازم آمد كه به تو گزارش كنم » عمر گفت : بر آنچه مىگويى چه كسى گواهى مىدهد ؟ جارود گفت : ابو هريرة بر آن كار گواهى مىدهد . عمر براى قدامه نوشت كه پيش او آيد . او آمد . جارود آمد و با عمر به گفتگو پرداخت و گفت : فرمان كتاب خدا را بر اين مرد انجام بده . عمر گفت : تو گواهى يا مدعى و دشمن ؟ جارود گفت : من گواهم . عمر گفت : گواهى خود را دادى . جارود خاموش ماند . فرداى آن روز جارود بار ديگر پيش عمر بن خطاب آمد و گفت : بر اين مرد حد جارى كن . عمر گفت : تو را دشمن مىبينم ، فقط يك مرد به زيان قدامه گواهى داده است ، هان به خدا سوگند بايد كه زبان خود را نگهدارى و گرنه نسبت به تو بد خواهم كرد . جارود گفت : به خدا سوگند اين حق نيست كه پسر عموى تو باده نوشى كند و تو نسبت به من بدى كنى . عمر او را از سخن گفتن بازداشت . [ 1 ] گويد محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت عبد الله بن جعفر ، از عثمان بن محمد ، از عبد الرحمان بن سعيد بن يربوع براى من نقل كرد كه * چون جارود عبدى به مدينه آمد عبد الله بن عمر او را ديد و گفت : به خدا سوگند امير مؤمنان تو را تازيانه خواهد زد . جارود گفت : به خدا سوگند كه بايد دايى تو تازيانه بخورد يا پدرت نسبت به خداى خود مرتكب گناه شود . اى پسر عمر ! مرا با اين سخن درهم مىشكنى ؟ سپس جارود پيش عمر آمد و گفت : حكم كتاب خدا را بر اين مرد جارى كن . عمر او را از پيش خود راند . بر او درشتى كرد ، و گفت : به خدا سوگند اگر پاس خداوند نبود نسبت به تو چنين و چنان مىكردم . جارود پاسخ داد كه به خدا سوگند اگر پاس خداوند نبود هرگز آهنگ اين كار را نمىكردم . عمر گفت : راست مىگويى به خدا سوگند كه خانه و سرزمين تو دور افتاده و پرخويشاوندى . عمر ، قدامة را احضار كرد و او را تازيانه زد . محمد بن سعد مىگويد على بن محمد مدائنى مىگفت * جارود پس از آن مىگفت : از اين پس از گواهى دادن بر هر يك از قرشيان از عمر بيمناكم . گويد : حكم بن ابى العاص به روز جنگ سهرك جارود را به جنگ فرستاد و او به سال بيستم هجرت در گردنه طين شهيد شد و از آن پس آن گردونه به گردنه جارود مشهور شد . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] . قدامة بن مظعون برادر جناب عثمان بن مظعون و شوهر خواهر و برادر همسر عمر بن خطاب و دايى عبد الله بن عمرو حفصة است . داستان باده نوشى قدامه در اسد الغابة ، ج 4 ، ص 199 با توضيح بيشترى آمده است . [ 2 ] . در بارهء محل كشته شدن جارود اختلاف است . ابن اثير در اسد الغابة ، ج 1 ، ص 261 مىگويد در سرزمين فارس كشته