تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
( 1 ) « با شمشير از هر سو ايشان را پوست كنديم و برهنه ساختيم همان‌گونه كه جارود قبيلهء بكر بن وائل را برهنه كرد و پوست كند » [ 1 ] مادر جارود ، در مكة دختر رويم و خواهر يزيد بن رويم بوده است و اين يزيد پدر حوشب بن يزيد شيبانى است . جارود به روزگار جاهلى مسيحى بود و بر همان آيين همراه نمايندگان به حضور پيامبر ( ص ) رسيد . رسول خدا ( ص ) او را به اسلام فراخواند و آن را بر او عرضه فرمود . جارود گفت : من بر آيين ديگرى بودم اينك اگر آيين خود را براى آيين تو رها سازم شما براى من در مورد آيينم ضمانت مىكنى ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : « آرى من ضامن تو خواهم بود كه خداوند تو را به آيينى بهتر از آن آيين رهنمون شده است » . جارود اسلام آورد و اسلامش پسنديده بود و نكوهشى بر او نيست . جارود آهنگ بازگشت به سرزمين خود كرد و از پيامبر تقاضاى مركب كرد . پيامبر ( ص ) فرمود : اينك چيزى نيست كه در اختيار تو بگذارم . جارود گفت : اى رسول خدا از اين جا تا سرزمين من شتران گم گشته ديده مىشود آيا مىتوانم بر آنها سوار شوم ؟ پيامبر فرمود : « آنها چون شعله‌هاى آتش است نزديك آنها مرو » . جارود به هنگام مرتد شدن قوم خود حضور داشت و چون قوم او همراه معرور بن منذر بن نعمان برگشتند ، جارود برخاست و شهادت حق بر زبان آورد و ايشان را به اسلام فرا خواند و گفت : اى مردم ! من گواهى مىدهم كه كردگارى جز خداى يكتا نيست و اينكه محمد بنده و فرستاده اوست و هر كه را گواهى ندهد بسنده‌ام و اين بيت را خواند : « ما از هر حادثه فقط به دين خدا خشنوديم و به خداى رحمان و او را به خدايى برمىگزينيم » [ 2 ] گويد محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت معمر و محمد بن عبد الله و عبد الرحمان بن عبد العزيز ، از زهرى ، از عبد الله بن عامر بن ربيعه براى من نقل كردند كه * عمر بن خطاب ، قدامة بن مظعون را به حكومت بحرين گماشت . قدامه به محل كار خود رفت و آن جا اقامت كرد و هيچ مورد شكايت از او دربارهء ستم به كسى يا خيانت ناموسى نشد جز اينكه به نماز نمىرفت . گويد جارود سالار قبيلهء عبد القيس پيش عمر بن خطاب آمد
هامش
[ 1 ] .جردناهم بالسيف من كل جانب * كما جرد الجارود بكر بن وائلاين موضوع در كتاب المعارف ، ص 338 به صورتى مختصرتر و اين شعر هم به گونهء ديگرى آمده است . [ 2 ] .رضينا بدين الله من كل حادث * و بالله و الرحمن نرضى به ربّا
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 443 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد