( 1 ) ستايش خدايى كه در من دو خوى سرشته است كه خود آن دو را دوست مىدارد .
گويد : و مرا خبر رسيده است كه * پيامبر ( ص ) به اشج عبد القيس فرموده است : « همانا در تو دو خوى است كه خداى آن دو را دوست مىدارد . اشج پرسيد اى رسول خدا آن دو چيست ؟ فرمود : بردبارى و آزرم . اشج پرسيد آيا چيزى است كه از اسلام بهرهمند شدهام يا سرشت من است ؟ فرمود : بر آن سرشته شدهاى . گفت : سپاس و ستايش خدايى را كه مرا بر چيزى كه دوست مىدارد سرشته است .
گويد هشام بن محمد بن سائب كلبى ، از گفتهء پدرش مىگفت كه * نام اصلى اشج عبد القيس ، منذر و نام پدرش حارث بن عمرو بن زياد بن عصر بن عوف بن عمرو بن عوف بن جذيمة بن عوف بن بكر بن عوف بن انمار بن عمرو بن وديعة بن لكيز بن افصى بن عبد القيس بن افصى بن دعمىّ بن جديلة بن اسد بن ربيعة بوده است .
گويد : ولى على بن محمد بن عبد الله بن ابى سيف كه همان مدائنى است مىگويد نام و تبار اشجّ چنين است : منذر بن عائذ بن حارث بن منذر بن نعمان بن زياد بن عصر .
گويد عبد الوهاب بن عطاء ، از عوف ، از حسن - بصرى - ما را خبر داد كه مىگفته است * به ما هم خبر رسيده است كه پيامبر ( ص ) به عائذ بن منذر اشج چنان فرموده است .
گويد محمد بن بشر عبدى مىگفت * از شيخ خود بحترى از نام اصلى اشج پرسيدم ، گفت : نامش منذر و نام پدرش عائذ بود .
جارود
نامش بشر و نام پدرش عمرو و او پسر حنش بن معلّى بوده است و اين معلّى همان حارث بن زيد بن حارثة بن معاوية بن ثعلبة بن جذيمة بن عوف بن بكر بن عوف بن انمار بوده است .
گويد : سبب آنكه او به جارود مشهور شده اين بوده است كه سرزمين قبيلهء عبد القيس گرفتار مرگ و مير شتران و دامها شد و براى بشر اندك شترى باقى ماند . او با شتران خود پيش دايىهاى خويش كه از خاندان هند و قبيلهء شيبان بودند رفت و مقيم آن جا شد و چون شترهاى او گرفتار گرى بودند به شتران آنان هم سرايت كرد و همه مردند . مردم گفتند : بشر آنان را گرفتار گرى و مردم را برهنه از اموال - دامها - كرد و بدين سبب به جارود مشهور شد . شاعر در اين باره مىگويد :