تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
( 1 ) چند اشتباه كرده و فريب خورده‌اى ولى من از بردن نام تو پيش وزير خوددارى نخواهم كرد . من همه روز بامداد بر در خانهء او مىرفتم و شامگاه برمىگشتم . اندوخته‌ام كاستى يافت و از ياران خود آزرم مىداشتم . جامه‌هايم پاره و فرسوده شده بود . از سوى ابو البخترى نوميد شدم و چيزى به يارانم نگفتم و به سوى مدينه بازگشتم . گاه سوار بر زورق و گاه پياده راه مىپيمودم تا به شهر سيلحين [ 1 ] رسيدم . همچنان كه ميان بازار آن شهر نشسته و استراحتى مىكردم ناگاه به افراد كاروانى برخوردم كه از بغداد بودند پرسيدم كه ايشان كيستند ؟ گفتند : از مردم مدينه‌اند و سالارشان بكّار زبيرى است كه امير المؤمنين هارون او را از بغداد فرا خوانده است و اينك به حضور هارون مىرود و او مىخواهد بكّار را به سرپرستى قضاى مدينه بگمارد . به كار زبيرى [ 2 ] دوست‌ترين مردم با من بود ، با خود گفتم اينك بايد او را آزاد بگذارم تا جايى فرو آيد و مستقر شود و سپس پيش او بروم . پس از اينكه او استراحتى كرد و از غذا خوردن آسوده شد از او اجازه خواستم كه اجازه داد و پيش او رفتم . همين كه وارد شدم و سلام دادم پرسيد كه اى ابا عبد الله در مدت غيبت خود چه كردى ؟ داستان خودم و ابو البخترى را به اطلاعش رساندم . گفت : مگر نمىدانستى كه ابو البخترى دوست نمىدارد اسم تو را پيش كسى ببرد و از تو ياد كند ، اينك چه در نظر دارى ؟ گفتم : بر اين انديشه‌ام كه به مدينه برگردم . گفت : اين انديشه نادرست است كه تو از مدينه بر آن حال كه خود مىدانى بيرون آمدى . انديشه درست اين است كه با من بيايى و من كار تو را به يحيى بن خالد خواهم گفت . من همراه ايشان سوار شدم كه به رقه برويم و چون از جايى كه جواز عبور مىخواستند گذشتيم ، زبيرى به من گفت : همراه من مىآيى ؟ گفتم : نه اينك پيش دوستان خود مىروم و فردا صبح زود به خواست خدا پيش تو مىآيم . من پيش ياران سپاهى خود رفتم چنان شگفت كردند كه گويى از آسمان بر آنان فرو افتاده‌ام . آنان گفتند : اى ابا عبد الله داستان تو چيست و كجا بودى كه ما در بارهء تو غمگين بوديم . و چون موضوع را گفتم
هامش
[ ] خليفه عباسى كه احاديثى جعل كرده و وثاقت و امانت او به شدت رد شده است . او به سال 200 هجرى درگذشته است . به مقاله آقاى احمد پاكتچى در دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 5 ، ص 200 مراجعه فرماييد . [ 1 ] . شهرى ميان كوفه و قادسيه در سه فرسنگى بغداد به معجم البلدان ، ج 5 ، ص 198 مراجعه فرماييد . [ 2 ] . به كار بن عبد الله زبيرى از اشراف قريش و مورد كمال توجه هارون كه دوازده سال از سوى او حاكم مدينه بود و به سال 195 درگذشت . به النجوم الزاهرة ، ابن تغرى بردى ، ج 2 ، ص 148 مراجعه فرماييد .