( 1 ) آهنگ كوچ كردن داريم . و تو را مانعى نيست كه ما هر جا باشيم و هر كجا مستقر شويم به خواست خداوند متعال پيش ما آيى .
امير المؤمنين همان روز كوچ كرد و من با آن مال به خانه برگشتم وامهايى را كه بر عهده داشتم پرداختم و برخى از فرزندانم را همسر دادم و در گشايش قرار گرفتيم . پس از چندى روزگار به ما دندان نشان داد و باز به سختى افتاديم . همسرم مادر عبد الله مرا گفت :
اى ابو عبد الله اين خوددارى و نشستن تو چيست كه پيشه ساختهاى ؟ و حال آنكه وزير امير المؤمنين تو را مىشناسد و از تو خواسته است هر جا كه باشد پيش او به روى . من از مدينه راه افتادم و چون گمان مىكردم ايشان در عراق خواهند بود به عراق رفتم و از خبر امير المؤمنين جويا شدم . به من گفتند : او در شهر رقّة است . نخست تصميم گرفتم به مدينه باز گردم سپس انديشيدم كه در مدينه پريشان انديشه و روزگارم . خود را بر آن واداشتم كه به رقّة بروم . به جايگاه كرايه دادن شترها رفتم با چند جوان سپاهى كه مىخواستند به رقه بروند برخوردم . آنان همين كه مرا ديدند پرسيدند اى شيخ ! قصد كجا دارى ؟ داستان خود را به آنان گفتم و افزودم كه قصد رفتن به رقّه دارم . چون از ميزان كرايهيى كه شتربانان مىخواستند آگاه شديم ديديم براى ما سنگين است . جوانان گفتند : اى شيخ آيا موافقى با قايق برويم كه براى ما آسودهتر و كرايه آن هم از كرايه شتر ارزانتر و براى ما آسان تر است ؟ گفتم : من در اين باره چيزى نمىدانم كار بر عهده شما باشد . به جايگاه زورقها رفتيم و زورقى كرايه كرديم . من هيچ كس را خوشرفتارتر از ايشان نسبت به خود نديدم . چنان عهدهدار خدمت و فراهم آوردن خوراك براى من بودند كه پسر براى پدر انجام مىدهد و سخت مهربان و محتاط بودند . چون به جايى رسيديم كه براى رفتن به رقه گذرنامه مىخواستند و فراهم كردن آن هم به راستى دشوار بود همان جا مانديم . سپاهيان مرا هم به شمار خود در آوردند و شمار ما را براى سرهنگ فرمانده خود نوشتند و چند روز همان جا مانديم تا آنكه گذرنامه به نام همه ما رسيد و من هم همراه ايشان رفتم و در كاروان سرايى همراه ايشان منزل گرفتم .
اجازه رفتن پيش يحيى بن خالد خواستم كه براى من دشوار مىنمود . من پيش ابو البخترى [ 1 ] كه با من آشنا بود رفتم و با او ديدار كردم . او به من گفت : اى ابا عبد الله ! هر
هامش
[ 1 ] . وهب بن وهب بن كبير بن عبد الله بن زمعة قريشى كه بيشتر به كنيه خود معروف است . از دولتمردان و چاكران هارون