( 1 ) آن پيرمرد همچنان با اين ابى ذئب سخن مىگفت و او خود را به غفلت زده و خاموش بود و چون آن مرد سخن را از حد گذراند ابن ابى ذئب گفت : آرى و در آن روز من فرومايهء بىارزشى بودم .
محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت * زياد بن عبيد الله حارثى ، ابن ابى ذئب را فرا خواند تا به حكومت بخشى از منطقهء حكومت خود بگمارد . ابن ابى ذئب از پذيرفتن خوددارى كرد . [ 1 ] زياد سوگند خورد كه بايد اين كار انجام شود . ابن ابى ذئب هم سوگند خورد كه انجام نخواهد داد . زياد گفت : فرمان حكومتش را به او بسپريد . گفت : آن را نخواهم پذيرفت . زياد گفت : چه بخواهيد و چه نخواهيد فرمانش را بدهيد ، و پايش را بگيريد و از مجلس بيرون كشيد . زياد در همان حل به ابن ابى ذئب گفت : اى روسپى زاده . ابن ابى ذئب گفت : به خدا سوگند چنان نيست كه از بيم تو دشنامت را به تو برنگردانم و مىتوانم صدبار به خودت برگردانم ولى اين كار را فقط براى رضاى خدا انجام نمىدهم . زياد از گفتار و كردار خود نسبت به ابن ابى ذئب پشيمان شد . برخى از حاضرات هم به او گفتند : نبايد با مردى چون ابن ابى ذئب چنين رفتار كرد . شرف و احوال خود او براى او پيش مردم اين شهر قدر و منزلت بسيار فراهم آورده است . و اين سخن مايهء فزونى پشيمانى زياد شد ، و كارى كه نسبت به او كرده بود او را سخت اندوهگين ساخته بود و گفت : من خود به خانهء ابن ابى ذئب مىروم و از او خوشنودى و حلال بود مىطلبم و از آنچه گفتهام پوزش مىخواهم . گفتند : چنين مكن كه در آن صورت ستيز او بيشتر مىشود و بيم آن داريم سخنانى كه خوش نمىدارى بگويد . زياد بن عبيد الله كسى پيش طالوت برادر ابن ابى ذئب فرستاد و او را فرا خواند . چون بيامد به او گفت : اين صد دينار را بگير و به برادرت بسپار و از او حلال بود بخواه . طالوت گفت : من ياراى انجام اين كار را با او ندارم . او هم هرگز تو را حلال نخواهد كرد . گفت : اين دينارها را بردار و به او برسان . طالوت گفت : اگر بداند كه اين پول از جانب تو پرداخت مىشود نخواهد پذيرفت . گفت : اين پول را بردار و با آن كارى انجام بده كه سودش به او برسد . طالوت آن وجه را برداشت و با آن براى ابن ابى ذئب كنيزى خريد كه نامش سلامة بود و همين كنيز مادر فرزندان اوست . و ابن ابى ذئب اين موضوع را نمىدانست كه اگر آگاه مىشد هرگز نمىپذيرفت . گويد : ابن ابى ذئب هر گاه دشنام زياد بن
هامش
[ 1 ] . زياد بن عبيد الله از دولتمردان عباسى است . نخست از سال 133 - 132 حاكم مكه بود و سپس از سال 137 به حكومت مكه و مدينه گماشته شد . به معجم الانساب ، زامباور ، قاهره ، 1951 ، ص 28 مراجعه شود .