تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
( 1 )

مغيرة بن عبد الرحمان

ابن مغيرة بن حارث بن ابى ذئب . نام ابى ذئب ، هشام و پسر شعبة بن عبد الله بن ابى قيس بن عبد ودّ بن نصر بن مالك بن حسل بن عامر بن لوى است . مادرش بريهة دختر عبد الرحمان بن حارث بن ابى ذئب بن شعبة بن عبد الله بن ابى قيس بن عبد ود بن نصر بن مالك بن حسل بن عامر بن لوى است . مغيرة از برادرش محمد بن عبد العزيز بن ابى ذئب بزرگتر بوده است .

محمد بن عبد الرحمان

برادر پدر و مادرى مغيرة است . مادر ابو ذئب ، ام حبيب دختر عاص بن امية بن عبد شمس بن عبد مناف است . و ابو احيحه سعيد بن عاص دائى ابو ذئب بوده است . ابو ذئب پيش قيصر رفت ، ولى عثمان بن حويرث بن اسد بن عبد العزّى كه به شيطان قريش معروف بود در بارهء ابو ذئب سخن‌چينى كرد و قيصر ابو ذئب را زندانى كرد و او در زندان قيصر درگذشت . محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت * كنيهء محمد بن عبد الرحمان بن ابى ذئب ، ابو حارث بوده و به سال هشتاد هجرى كه به عام الجحاف [ 1 ] معروف است زاييده شده است . او از برتر و پارساتر مردم بوده است و بدون آنكه قدرى باشد او را متهم به قدرى بودن مىكرده‌اند . او گفتار ايشان را نفى مىكرد و نكوهيده مىشمرد . او مردى گرامى بود كه هر كس مىخواست پيش او مىنشست و با او معاشرت مىكرد و ابن ابى ذئب معمولا او را از خود نمىراند و اگر بيمار مىشد از او ديدار مىكرد و به كسى هم سخنى نمىگفت . بدين سبب - كه همگان پيش او آمد و شد داشتند - و چيزهاى مانند اين او را به قدرى بودن متهم مىكردند . او همه شب در عبادت كوشا بود و تمام شب را نماز مىگزارد و چنان كوشا بود كه اگر به او گفته مىشد فردا رستخيز بر پا مىشود چيزى به كوشش او افزوده نمىشد . واقدى مىگويد برادر ابن ابى ذئب مرا خبر داد و گفت * برادرم يك روز روزه
هامش
[ 1 ] . در سحرگاه روز هشتم ذى حجه سال هشتاد سيل سهمگين و بنيان كن سبب و ويرانى و كشته شدن مردم گرديد و آن سال به جحاف معروف است . به ابو الوليد ازرقى اخبار مكه ترجمه به قلم اين بنده ، تهران ، 1368 ش ، ص 436 مراجعه فرماييد .