( 1 ) رها مىكند و به خواستهء خويش عمل مىكند اگر خود چيزى را بخواهد آن را به كار مىبندد و اگر نخواسته باشد رها مىكند . گويد ، حسن بن زيد گفت : اى امير المؤمنين ! تو را به خدا سوگند مىدهم در بارهء خودت هم از او بپرس . ابو جعفر منصور گفت : اى ابن ابى ذئب تو را به خدا سوگند مىدهم از من چه مىدانى ؟ مگر من به حق عمل نمىكنم ؟ آيا مرا چنان نمىبينى كه دادگرى مىكنم ؟ ابن ابى ذئب گفت : اينك مرا به خدا سوگند دادى مىگويم ، به خدا كه چنين نيست من تو را نمىبينم كه دادگرى كنى و همانا كه ستمگرى و ستمگران را به حكومت مىگمارى و اهل نيكى و فضيلت را رها مىدارى .
محمد بن سعد مىگويد واقدى مىگفت محمد بن ابراهيم بن محمد بن على و ابراهيم بن يحيى بن محمد بن على خودشان براى من نقل كردند و از گفتهء عيسى بن على هم براى من نقل كردند كه همگى مىگفتهاند * در آن روز كه ابن ابى ذئب سخنى به اين درشتى به ابو جعفر گفت حاضر بوديم و پنداشتيم كه ابو جعفر منصور او را گردن خواهد زد و شروع به جمع كردن جامههاى خود و فاصله گرفتن كرديم كه مبادا از خون او بر ما پاشيده شود .
گويد : ابو جعفر از سخن او اندوهگين و بىتاب شد و به ابن ابى ذئب گفت : برخيز و برو .
خداوند او را از ابو جعفر به سلامت داشت . ابن ابى ذئب پيش سلامه كه همسر و مادر فرزندانش بود و تا كنار در كاخ همراهش آمده بود رفت و گفت : از اين پس پنج دينارى را كه حسن بن زيد براى تو مقرر داشته بود در راه خدا ناديده بگير . سلامه پرسيد چرا ؟ گفت :
او حضور داشت و ابو جعفر منصور دربارهاش پرسيد و من چنين و چنان گفتم . سلامه گفت :
براى اين كار خداوند جانشين و عوض قرار خواهد داد . گويد : و چون حسن بن زيد از پيش منصور بيرون آمد اين موضوع را به ابن ابى الزناد بازگو كرد و گفت : به خدا سوگند سخن او مرا ناخوش نيامد كه به خوبى دانستم كه او با اين كار خود خدا را در نظر داشته است و دنيا و خوشامد منصور را در نظر نداشته است بلكه حق در نظر او چنين بوده و با اظهار آن خدا را اراده كرده است . و چون روز نخست ماه فرا رسيد حسن بن زيد پنج دينار ديگر بر ماهيانه ابن ابى ذئب افزود و بدين گونه ماهيانه او ده دينار شد ، و تا هنگام مرگ او همچنان پرداخت مىكرد و مىگفت : من اين مبلغ را به سبب اينكه او خدا اراده كرده بود افزودم .
محمد بن سعد مىگويد واقدى ما را خبر داد و گفت * هنگامى كه جعفر بن سليمان بن على براى نخستين بار حاكم مدينه شد صد دينار براى ابن ابى ذئب فرستاد و او از آن مبلغ
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 267
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٦٧