( 1 ) عبيد الله را فرياد مىآورد اندوه مىخورد و مىگريست و مىگفت : اگر بيم از خدا نمىبود دشنامش را به او بر مىگرداندم .
محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت * حسن بن زيد ماهيانه پنج دينار مقررى به ابن ابى ذئب مىپرداخت . و چون منصور بر حسن بن زيد خشم گرفت و او را از حكومت مدينه عزل كرد و عبد الصمد بن على را به حكومت مدينه گماشت فرمان داد حسن را زندانى كنند و بر او سخت بگيرند . مهدى پوشيده به عبد الصمد پيام فرستاد كه كار را بر حسن بن زيد آسان بگير و بر او سخت مگير . عبد الصمد به ده تن از مسجدنشينان مدينه كه ابن ابى ذئب هم از آنان بود پيام داد كه پيش حسن بن زيد رويد و بنگريد در چه حال است و وضع او چگونه است . آنان چنان كردند و چون بيرون آمدند عبد الرحمان پسر عبد الصمد آنان را به حضور عبد الصمد فرا خواند كه فرستادهء مهدى هم پيش او بود و مىخواستند گفتار ايشان را بشنود و به مهدى خبر دهد . عبد الصمد از ايشان پرسيد آن مرد و حال او را در زندان چگونه ديديد ؟ گويد : ابن ابى ذئب كه همراه ايشان بود خاموش ماند ، ديگران گفتند : او را در گشايش و خوبى و خرمى ديديم سبزه و ريحان پيش او بود . عبد الصمد به ابن ابى ذئب گفت : تو چه مىگويى ؟ گفت : تو را دروغ مىگويند و خدعه و فريب مىورزند . آن مرد در جايى تنگ است آن چنان كه زير خود قضاى حاجت مىسازد و من او را در سختى و تباهى ديدم . ابن ابى ذئب برخاست كه برود ، عبد الصمد گفت : باز آى ببينم چه خبر دارى ؟ گفت : همان چيزى كه تو را خبر دادم .
محمد بن عمر واقدى همچنين ما را خبر داد و گفت * ابن ابى ذئب هنگامى كه عبد الصمد حاكم مدينه بود پيش او رفت و در بارهء چيزى با او گفتگو كرد . عبد الصمد گفت :
من تو را رياكار مىبينم . ابن ابى ذئب خراشه چوبى يا چيز ديگرى را از زمين برداشت و گفت : براى چه كسى مىخواهم رياكارى كنم كه به خدا سوگند مردم در ديده من فرومايهتر از اين خراشهاند .
محمد بن عمر واقدى ما را گفت كه * ابو جعفر منصور حج گزارد ، حسن بن زيد و ابن ابى ذئب را فرا خواند و مىخواست حسن را بر ابن ابى ذئب بشوراند و مىدانست كه دوستان حسن از پاسخ ابن ابى ذئب غافل نخواهند بود . منصور به ابن ابى ذئب گفت : تو را به خدا سوگند مىدهم از حسن بن زيد چه مىدانى ؟ ابن ابى ذئب گفت : اينك كه مرا سوگند دادى چنان است كه ما را فرا مىخواند و رايزنى مىكند و ما حق را به او مىگوييم و او آن را
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 266
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٦٦