تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
( 1 ) سفاح دربارهء آن دو پرسيد ، پدرشان به او هم همان گونه پاسخ داد كه به هشام بن عبد الملك گفته بود . سفاح هم از ايشان دست برداشت . هنگامى كه ابو جعفر منصور به حكومت رسيد در جستجوى ايشان پافشارى كرد . آن دو به وحشت افتادند و بر كناره‌گيرى و پوشيده زندگى كردن خود افزوند . منصور ، زياد بن عبيد الله حارثى را به حكومت مدينه و مكه گماشت و او به جستجوى آن دو فرمان داد . زياد در آن باره سستى و از اقدام بر آن كار خوددارى كرد و چون اين موضوع به آگهى منصور رسيد بر او خشم گرفت و او را از حكومت بر كنار كرد و محمد بن خالد بن عبد الله قسرى را به حكومت مدينه گماشت و به او فرمان جستجوى آن دو و كوشش در آن كار را داد . او نيز مانند زياد بن عبيد الله رفتار كرد و در جستجوى ايشان و گرفتار ساختن آن دو نه تنها نكوشيد كه مدارا هم كرد . آن چنان كه از جاى ايشان آگاه مىشد و سواران را به سوى ديگر روانه مىساخت . فرستادگان محمد و ابراهيم پيش زياد مىآمدند و او را از اخبار آگاه و نيازهايشان را بازگو مىكردند و او بر مىآورد . چون ابو جعفر منصور آگاه شد بر زياد خشم گرفت و او را از حكومت مدينه كنار نهاد و رياح بن عثمان بن حيان مرى را بر آن شهر گماشت و فرمانش داد كه در جستجو و بازداشت آن دو كوشش كند . رياح در آن كار بدون سستى و ملاحظه اقدام كرد . محمد و ابراهيم ترسيدند و به كوهستان گريختند . رياح بر پدر و افراد خاندان ايشان سخت گرفت و در آن باره به منصور نامه نوشت . منصور در پاسخ به او نوشت كه پدر و بستگان آن دو را پيش او گسيل دارد و او چنان كرد و آنان در ربذه پيش منصور رسيدند كه آنان را به كوفه برد و در زندان هاشميه زندانى كرد و ايشان در زندان منصور درگذشتند [ 1 ] . چون اين خبر به محمد رسيد با همراهان خود قيام كرد . گروهى از مردم قبيلهء جهينة و شمارى از اعراب ناشناخته و مردمى بسيار از قرشيان مدينه و جز ايشان و گروهى از باديه‌نشينان و وابستگان ايشان بر او گرد آمدند . كار ريشه پيدا كرد و او بر خود بباليد و جامهء سپيد پوشيد و بر ابو جعفر منصور خروج كرد و بر خلافت او دعوت مىشد . محمد به مدينه آمد و آن جا را تصرف كرد . رياح بن عثمان بن حيان و پسر او را گرفت و زندانى كرد و در بند كشيد . دوستداران و وابستگان عباسيان را هم گرفت و در خانه‌اى زندانى كرد . محمد بن عمر واقدى مىگويد : محمد بن عبد الله دو روز باقى مانده از جمادى
هامش
[ 1 ] . ضمن شرح حال عبد الله بن حسن در اين باره و ستمهايى كه بر ايشان شده بيشتر توضيح داده است .