( 1 ) پروايى نداشته است . از او احاديث كمى نقل شده است .
ابراهيم بن محمد اين فرزندان را آورده است : عمران كه مادرش زينب دختر عمرو بن ابى سلمة بن عبد الاسد مخزومى بوده است . يعقوب ، صالح ، سليمان ، يونس ، داود ، اليسع ، شعيب و هارون [ 1 ] و ام كلثوم و ام ابان كه مادرشان ام يعقوب دختر اسماعيل بن طلحة بن عبيد الله بوده است ، مادر ام يعقوب لبانة دختر عباس بن عبد المطلب است . و عيسى و اسماعيل و يوسف و نوح و اسحاق كه مادرانشان كنيز بودهاند . و اسماعيل اكبر و دخترى به نام ام ابيها كه عمر بن عبد العزيز او را به همسرى گرفت و برايش فرزند آورد و دخترى ديگر به نام ام كلثوم كه مادرشان ام عثمان دختر عبد الرحمان بن عبد الله بن ابى ربيعه مخزومى است و مادر ام عثمان ، ام كلثوم دختر ابو بكر صديق بوده است .
ابراهيم بن محمد گاهى از ابو هريره و ابن عمر و ابن عباس روايت كرده است .
محمد بن سعد گويد محمد بن عمر واقدى ، از گفتهء عبد الرحمان بن ابى الزّناد ما را خبر داد كه مىگفته است * هشام بن عبد الملك به هنگام خلافت خود حج گزارد . محمد بن ابراهيم بن طلحه هم در آن سال بيرون آمد و در مكه به هشام رسيد و سر راه هشام كنار حجر اسماعيل نشست . هشام بن عبد الملك طواف كرد و همين كه از كنار ابراهيم گذشت ، ابراهيم فرياد برآورد كه تو را سوگند مىدهم ستمى را كه بر من شده است رسيدگى كنى .
هشام پرسيد بر تو چه ستمى شده است ؟ گفت : خانهام را گرفتهاند . گفت : چرا به امير المؤمنين عبد الملك شكايت نكردى ؟ گفت : به خدا سوگند كه همو بر من ستم كرد . هشام گفت : چرا به وليد بن عبد الملك نگفتى ؟ گفت : به خدا سوگند كه او هم بر من ستم كرد . پرسيد چرا به سليمان نگفتى ؟ گفت : او هم ستم كرد . پرسيد چرا به عمر بن عبد العزيز مراجعه نكردى ؟
گفت : خدايش رحمت كناد او آن را بر من برگرداند ولى همين كه يزيد بن عبد الملك به حكومت رسيد آن را تصرف كرد و امروز هم به ستم در دست كارگزاران تو است . هشام گفت : اگر يارا و توان ضربت خوردن مىداشتى تو را شكنجهء دردناك مىكردم . گفت : به خدا سوگند كه ياراى ضربه تازيانه و شمشير دارم . هشام او را رها كرد و رفت . سپس ابرش كلبى [ 2 ]
هامش
[ 1 ] . اين اصرار به نامگذارى پسران به نامهاى پيامبران صلوات الله عليهم اجمعين سفارش طلحه بوده و در خور دقت است .
[ 2 ] . ابو مجاشع بن وليد قضاعى معروف به ابرش كلبى از دوستان هشام بن عبد الملك بوده و تا روزگار خلافت منصور دوانيقى زنده مانده است . براى آگهى بيشتر به محدث قمى ، الكنى و الالقاب ، ج 2 ، چاپ صيدا ، 1385 ق ، ص 6 مراجعه فرماييد .