( 1 ) را كه از ويژگان او بوده خواست و به او گفت : اى ابرش ! اين زبان و اين سخن را چگونه ديدى ، زبان قريش است نه زبان قبيلهء كلب ، ميان قريش همواره بازماندگانى است و اينك ميان ايشان كسى مانند اين مرد نيست .
گويد محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت عبد الله بن ابى عبيده بن محمد بن عمار بن ياسر براى ما نقل كرد و گفت * نامهاى از هشام بن عبد الملك براى ابراهيم مخزومى كه والى او بر مدينه بود رسيد كه مقررى خاندان صهيب بن سنان را به اندازهء مقررى موالى - افراد غير عرب - قرار دهد . آنان به ابراهيم بن محمد بن طلحه كه سالار و سرپرست خاندان تيم بود پناه بردند و شكايت كردند . گفت : در اين باره كوشش مىكنم و رها نخواهم كرد . آنان سپاسگزارى و آرزوى پاداش پسنديده براى او كردند . ابراهيم بن هشام مخزومى هر روز شنبه سوار مىشد و به مسجد قبا مىرفت . ابراهيم بن محمد بن طلحه در ميدان ارگ كنار خانه ابراهيم بن هشام نشست و چون آمد برخاست و لگام و موهاى يال مركب او را گرفت و گفت : خداوند امير را به صلاح دارد ، فرزندزادگان صهيب همپيمانان پسنديدهاند و جايگاه صهيب در اسلام روشن است و مخصوص خود اوست . گفت : چه كنم نامهء امير المؤمنين در بارهء ايشان رسيده است به خدا سوگند اگر آن نامه براى تو مىرسيد چارهاى جز اجراى آن نداشتى . ابراهيم بن محمد گفت : به خدا سوگند اگر بخواهى نيكى كنى مىتوانى و امير المؤمنين سخن و پيشنهادت را رد نمىكند وانگهى سمت پدرى دارى در اين باره آنچه پسنديده است رفتار كن . ابراهيم بن هشام گفت : براى تو چيزى جز همانچه گفتم نخواهد بود . ابراهيم بن محمد گفت : اينك يك كلمه مىگويم به خدا سوگند هيچ كس از قبيلهء تيم يك درم نخواهد گرفت مگر آنكه خاندان صهيب مقررى خود را پيش از او دريافت دارند . ابراهيم بن هشام گفت : به خدا سوگند من همان چيزى را كه بخواهد - يعنى خليفه - انجام مىدهم . ابراهيم بن هشام سپس رو به ابو عبيده بن محمد بن عمار كه همراهش بود كرد و گفت : قريش تا هنگامى كه ابراهيم بن محمد زنده باشد در عزت خواهد بود و هر گاه اين شخص بميرد قريش زبون خواهد شد .
محمد بن سعد گويد محمد بن عمر واقدى ، از گفتهء عبد الرحمان بن ابى الزناد ما را خبر داد كه مىگفته است * به روزگار خلافت هشام بن عبد الملك دستور پرداخت مقررى مردم مدينه صادر شد و چون اعتبارات غنايم پاسخگو نبود هشام دستور داد بقيه آن را از صدقات - درآمد زكات - ناحيه يمامه ترميم كنند ، و اموال صدقه را به مدينه فرستادند .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 109
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٠٩