( 1 ) چون اين خبر به ابراهيم بن محمد بن طلحه رسيد گفت : به خدا سوگند هرگز مقررى خود را از صدقات و چرك دست مردم نمىگيريم تا تمام آن را از درآمد همگانى - فىء و غنايم - دريافت داريم . شترانى كه اموال را مىآوردند به مدينه رسيدند . ابراهيم بن محمد بن طلحه و مردم مدينه از شهر بيرون آمدند و با گوشهء آستينهاى خود به چهرهء شتران مىزدند و آنها را بر مىگرداندند و مىگفتند : به خدا سوگند اگر يك درم از صدقه در اين بارها باشد نمىگذاريم وارد مدينه شود . شتران را برگرداندند و چون اين خبر به هشام بن عبد الملك رسيد دستور داد اموال صدقه را برگردانند و تمام مقررى ايشان از اعتبارات غنايم همگانى پرداخت شود .
گويد محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت ابن ابى ذئب ما را خبر داد و گفت * در مراسم تشييع ابراهيم بن محمد بن طلحه حضور داشتم . در منى يا شب اقامت در مشعر الحرام در حالى كه محرم بود درگذشته بود ديدم سر و چهرهاش باز است - كفن را بر سر و روى او نكشيدهاند . در آن باره پرسيدم . گفتند : خودش دستور داده است . در همان حال كه مىنگريستم عبد الله بن واقد بن عمر از آن جا گذاشت و آمد و سر و چهره او را پوشاند . همان گونه كه نسبت به پدرش - كه در حال احرام مرده بود - رفتار كرده بود . سپس مطّلب بن حنطب از آنجا گذشت و سر و چهره او را گشود همان گونه كه نسبت به عبد الله بن وليد مخزومى انجام شده بود . جسد ابراهيم بن محمد را همچنان با سر و چهره گشوده به خاك سپردند و پايين دامنه عقبه به خاك سپرده شد .
گويد محمد - واقدى - ما را خبر داد و گفت ابن جريج ، از گفتهء زهرى براى ما نقل كرد كه مىگفته است * عبد الله بن وليد مخزومى در حال احرام درگذشت . از عثمان بن عفان در بارهء چگونگى كفن كردن او پرسيدند . دستور داد سرش را نپوشند .
محمد بن ابراهيم
ابن حارث بن خالد بن صخر بن عامر بن كعب بن سعد بن تيم بن مرّة . مادرش حفصة دختر ابو يحيى است و نام ابو يحيى ، عمير بوده است . محمد بن ابراهيم از وابستگان و بردگان آزاده كردهء قديمى خاندان تيم بوده است و چون شمار افراد خاندان ايشان در مدينه فزونى يافت روزگارى خود را از بنى تيم مىشمردند و نسبت خود را به ايشان مىرساندند . محمد