تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
( 1 ) محمد بن واقدى ما را خبر داد و گفت خالد بن ابى بكر برايم نقل كرد كه * عمر بن عبد العزيز وصيت كرد او را در پنج پارچه كه از جمله پيراهن و عمامه بوده است كفن كنند و مىگفته است عبد الله بن عمر هر كس از خويشانش را كه مىمرده چنين كفن مىكرده است . محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت محمد بن مسلم بن جمّاز ، از عبد الرحمان بن محمد بن عبد الله براى من نقل كرد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز نزديك مرگ خود سفارش كرد تارى از موهاى حضرت ختمى مرتبت و چند ناخن از ناخنهاى گرفته شدهء آن حضرت را بياورند و گفت : چون مردم اين تار مو و ناخن را در كفنم بگذاريد و چنان كردند . ابو بكر بن عبد الله بن ابى اويس از سليمان بن بلال ، از جعفر بن محمد ، از سفيان بن عاصم بن عبد العزيز بن مروان ما را خبر داد كه مىگفته است * خود حاضر بودم كه عمر بن عبد العزيز به يكى از كنيزكانش گفت : چنين مىبينمت كه به زودى حنوط مرا نرم و مخلوط خواهى كرد . در آن مشك - ماده خوشبو - قرار مده . محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت يحيى بن خالد بن دينار ، از سفيان بن عاصم برايم نقل كرد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز سفارش كرد كه چون محتضر شود او را بر پهلوى راست رو به قبله كنند . وهب بن جرير بن حازم از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است ، از مغيره بن حكيم شنيدم كه مىگفت * فاطمه دختر عبد الملك مرا گفت كه در بيمارى مرگ عمر بن عبد العزيز چند بار شنيدم كه مىگفت : خدايا اگر ممكن است مرگ مرا هر چند براى يك ساعت از ايشان پوشيده بدار . گويد : چون روزى كه در آن در گذشت فرا رسيد من - بدون توجه - از پيش او بيرون رفتم و در حجرهء ديگرى نشستم و ميان من و او درى فاصله بود و عمر زير خيمه‌اى بود . شنيدم اين آيه را مىخواند :
« تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ »
. « اين سراى ديگر است ، آن را بهره كسانى قرار داده‌ايم كه در زمين اراده برترى و تبهكارى ندارند و فرجام پسنديده از آن پرهيزكاران است » ، سپس آرام گرفت و هيچ آوايى از او نشنيدم . به غلامى كه خدمتكارى او را بر عهده داشت گفتم : بنگر آيا امير المؤمنين خواب است ؟ چون خدمتكار پيش او رفت فرياد برآورد ، برجستم و پيش او رفتم ديدم مرده است در حالى كه رو به قبله بود و خود ديدگان و دهانش را بسته بود . يك دست بر دهان و دست ديگر بر ديدگان خود نهاده بود .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 103 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد