( 1 ) ديدى ؟ گفت : نه تنها آغاز آن بلكه همهاش فقط بيم از سرانجام بود .
محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت ابو بكر بن عبد الله بن ابى سبرة ، از عبد المجيد بن سهيل براى ما نقل كرد كه مىگفته است * خودم پزشك را ديدم كه از پيش عمر بن عبد العزيز بيرون آمد . از او پرسيديم امروز ادرار او را چگونه ديدى ؟ گفت : در ادرارش چيزى بدى نيست جز اندوه نسبت به كار مردم .
احمد بن ابى اسحاق از على بن حسن بن شقيق ، از عبد الله مبارك ما را خبر داد كه مىگفته است ابن لهيعه نقل كرد كه * در برخى از كتابها - پيشگوييها - چنين يافتهاند كه عمر بن عبد العزيز را بيم از خداوند خواهد كشت .
محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت داود بن خالد ، از محمد بن قيس براى ما نقل كرد كه مىگفته است * در آغاز بيمارى امير المؤمنين عمر بن عبد العزيز حاضر شدم ، آغاز بيماريش اول ماه رجب سال يكصد و يك بود و بيماريش بيست روز طول كشيد . او به يكى از اهل ذمه پيام داد بيايد تا بهاى آرامگاه خود را كه از زمينهاى آن مرد در منطقهء دير سمعان بود تعيين كند . آن مرد ذمّى گفت : اى امير المؤمنين به خدا سوگند اگر آرامگاه تو در زمينهاى من باشد مايه خير و بركت است . آن را بر تو حلال مىدارم . عمر نپذيرفت تا سرانجام آن را به دو دينار از او خريد . آن گاه دو دينار خواست و آن را به او پرداخت .
حميد بن عبد الرحمان رواسى و محمد بن عبد الله اسدى و معن بن عيسى و علاء بن عبد الجبار همگى ما را خبر دادند و گفتند محمد بن مسلم طائفى ، از ابراهيم بن ميسرة براى ما نقل كرد كه * عمر بن عبد العزيز پيش از آن كه بميرد قبر جاى خود را به ده دينار خريد .
محمد بن معن غفارى براى ما خبر داد و گفت پير مردى از مردم مكه مرا خبر داد كه * فاطمه دختر عبد الملك و برادرش مسلمه پيش عمر بن عبد العزيز بودند - و اين نزديك مرگ او بود . يكى از آن دو به ديگرى گفت : شايد حضور ما براى او ناخوش باشد . هر دو بيرون رفتند و در آن حال عمر بن عبد العزيز رو به قبله نبود . گويند : اندكى بيرون ايستاديم و دوباره پيش او برگشتيم و ديديم رو به قبله است و كسى كه او را نمىديديم اين آيه را تلاوت مىكرد :
« تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ »
.
« اين سراى ديگر است آن را بهره كسانى قرار دادهايم كه در زمين اراده برترى و