1 - مباحث الفاظ كه در آن از مدلول و ظاهر الفاظى بحث مىشود كه در طريق استنباط احكام شرع قرار دارند يعنى الفاظى كه اختصاص به استنباط حكم خاص و شرايط خاصى نداشته باشند بلكه كليت داشته و در تمام استنباطها دخالت دارند مثل ظهور صيغه امر در وجوب يا ظهور صيغه نهى در حرمت يا بحث از مدلول مفاهيم - مباحث عام و خاص - مطلق و مقيد و امثال آن - واضح است كه اگر در اين مباحث گفته مىشود كه صيغه امر دال بر وجوب است اين امر اختصاص به مورد خاصى ندارد بلكه يك قانون كلى بوده و در تمام استنباطها مطرح است يا اگر گفته مىشود وصف داراى مفهوم است اين مختص به مورد معينى نيست بلكه اين قانون در تمام موارد جارى خواهد بود . بر خلاف الفاظى كه در همه استنباطها دخالت ندارند و مدلول آنها يك قانون كلى به شمار نمىروند مثلا مدلول كلمه صعيد هرچه باشد ( خصوص خاك يا مطلق وجه الارض ) تنها در بحث تيمم داخل بوده و ربطى به ساير ابواب فقهى و ساير فروعات ديگر ندارد . لذا علم اصول هم عهدهدار بحث از مدلول آن نيست چه اينكه بررسى مفهوم لفظ صعيد برعهده معاجم و فرهنگ لغات است .
پس در مباحث الفاظ علم اصول تنها از الفاظى بحث مىشود كه كليت داشته و مدلول يا ظاهر آنها بعنوان يك قانون كلى مطرحاند و در تمام استنباطها هم نقش دارند مثل مباحث اوامر - نواهى - عام و خاص و . . .
2 - مباحث عقليه كه در اين بخش از احكام كلى عقل كه در طريق استنباط نقش دارند بحث مىشود مثل حكم عقل بوجود ملازمه بين وجوب يك
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 19
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٩