( 1 ) گريستن كرد رهايش كردم . خواست به حضور پيامبر برود او را گرفتم ، گريست رهايش كردم . جبريل از پيامبر ( ص ) پرسيد دوستش مىدارى ؟ فرمود : آرى . گفت : همانا كه امت تو به زودى او را خواهد كشت . [ 1 ]
على بن مدائنى از يحيى بن زكريا ، از قول مردى ، از عامر شعبى به ما خبر داد كه مىگفته است * على عليه السلام هنگامى كه بر كرانه فرات بود گفت : اى ابا عبد الله ! بر تو باد به شكيبايى . سپس فرمود : يك بار كه به حضور رسول خدا ( ص ) رسيدم از ديدگانش اشك فرو مىريخت ، گفتم چيزى پيش آمده است ؟ فرمود : جبريل مرا آگاه ساخت كه حسين بر كرانه فرات كشته مىشود ، سپس گفت : آيا دوست دارى كه اندكى از تربت او را نشانت دهم ؟ گفتم : آرى . مشتى از تربت آن سرزمين را بر گرفت و بر كف دستم نهاد . ديدگانم ياراى خوددارى نداشت و شروع به اشك ريختن كرد . [ 2 ]
عبيد الله بن موسى از اسرائيل ، از ابو اسحاق ، از هانى ، از قول على عليه السلام به ما خبر داد كه مىگفته است * بدون ترديد حسين بن على كشته مىشود چه كشته شدنى ! و من خود سرزمينى را كه او در آن كشته مىشود مىشناسم . نزديك به دو رودخانه در غربت كشته خواهد شد . [ 3 ]
يحيى بن حمّاد از ابو عوانه ، از عطاء بن سائب ، از ميمون ، از شيبان بن مخرم كه مردى طرفدار عثمان و دشمن على بود به ما خبر داد كه مىگفته است * همراه على از صفين برمىگشتيم . به جايى رسيديم ، على پرسيد نام اين جا چيست ؟ گفتيم : كربلا . فرمود : آرى كرب و بلاست . سپس بر تپهاى نشست و فرمود : اين جا گروهى كشته مىشوند كه برترين شهيدان روى زمين خواهند بود . و شهيدان در ركاب پيامبر ( ص ) هم به آن رتبه نيستند .
شيبان مىگويد ، من گفتم : سوگند به خداى كعبه كه اين هم يكى از دروغهاى على است . لاشه خرى آنجا افتاده بود ، به غلام خود گفتم : استخوان پاى اين خر را بياور . آورد . همان جا كه على نشسته بود بر زمين فرو كردم . و چون حسين كشته شد به ياران خود گفتم : برويم بنگريم
هامش
[ 1 ] . احمد حنبل در مسند ، ج 3 ، ص 242 و عبد بن حميد در مسند در برگ 6 و ترمذى در الجامع الصحيح ، ج 5 ، ص 620 و ابن اثير در جامع الاصول ، ج 2 ، ص 13 و بوصيرى در اتحاف السادة ، ج 3 ، ص 61 آوردهاند .
[ 2 ] در جمع الجوامع ، ج 1 ، ص 26 و در كنز العمال ، ج 12 ، ص 7 - 122 و در مسند احمد بن حنبل ، ج 2 ، ص 60 آمده است .
[ 3 ] . كنز العمال ، ج 13 ، ص 673 .