تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
( 1 ) در آن كشته مىشود به من نشان بده ، اين خاك را آورد و اين تربت اوست . [ 1 ] يعلى و محمد پسران عبيد هر دو از موسى جهنى ، از صالح بن اربد نخعى به ما خبر داد كه مىگفته است ام سلمه چنين گفته است * روزى پيامبر ( ص ) به من فرمود : بر در حجره بنشين و هيچ كس پيش من نيايد . قضا را حسين كه كودكى چابك بود آمد ، خواستم بگيرمش پيشى گرفت و از در عبور كرد و به حجره رفت . و چون زمانى گذشت ترسيدم مبادا پيامبر ( ص ) از من دلگير شده باشد ، سركشيدم و از لاى در نگريستم . ناگاه در كف دست پيامبر ( ص ) چيزى ديدم كه آن را اين سو و آن سو مىكرد و مىگريست و پسرك در آغوش آن حضرت آرميده بود . در اين هنگام پيامبر فرمود وارد حجره شوم . درون حجره رفتم و گفتم : اى رسول خدا اين پسرت آمد ، خواستم بگيرمش بر من پيشى گرفت و چون زمانى گذشت بيم كردم مبادا از من دلگير شده باشى ، از درز در سركشيدم و شما را ديدم چيزى را در كف دست خود اين سو و آن سو مىكنى و اشكهايت فرو مىريزد . فرمود : همانا جبريل اندكى از خاكى را كه حسين بر آن كشته مىشود برايم آورد و مرا آگاه ساخت كه امت من او را خواهند كشت . [ 2 ] واقدى از موسى بن محمد بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابو سلمه به ما خبر داد كه عايشه همسر رسول خدا ( ص ) مىگفته است * پستويى داشتيم كه پيامبر ( ص ) هر گاه با جبريل ملاقات داشت آن جا با او ديدار مىكرد . يك بار كه براى ديدار جبريل آن جا رفت به من فرمان داد كسى آنجا وارد نشود . گويد : حسين بن على بدون آنكه عايشه متوجه شود آمد و آن جا رفت . جبريل از پيامبر ( ص ) پرسيد اين كيست ؟ پيامبر فرمود : پسرم و در آن حال كودك را گرفت و بر زانوى خود نشاند . جبريل گفت : همانا كه او را به زودى كشته خواهد شد . رسول خدا پرسيد چه كسى او را مىكشد ؟ جبريل فرمود : امت تو . پيامبر با شگفتى پرسيد امت من او را خواهد كشت ؟ گفت : آرى و اگر مىخواهى تو را از سرزمينى كه در آن كشته مىشود آگاه مىسازم و در اين هنگام اشاره به ناحيه طفّ عراق كرد و مشتى خاك سرخ به
هامش
[ 1 ] . طبرانى در معجم الكبير به شماره 2821 و حاكم در مستدرك ، ج 4 ، ص 398 ، بيهقى در دلائل النبوة ، ج 6 ، ص 468 و ابن عساكر به شماره‌هاى 220 و 221 و 222 و ذهبى در تلخيص المستدرك ، ج 4 ، ص 398 و سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 289 و ديگران اين خبر را آورده‌اند . [ 2 ] . ابن ابى شيبه در المصنّف ، به شماره 19213 و طبرانى در معجم الكبير ، به شماره 2820 و بيهقى در دلائل النبوة ، ج 6 ، ص 468 به اختصار و ابن حجر در المطالب العالية ، ج 4 ، ص 73 و خوارزمى در مقتل الحسين ، ج 1 ، ص 158 آورده‌اند .