( 1 ) پيامبر نشان داد و گفت : اين خاك جايگاه بر زمين افتادن و كشته شدن اوست . [ 1 ]
على بن محمد مدائنى از عثمان بن مقسم ، از مقبرى ، از عايشه براى ما نقل كرد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) دراز كشيده و آرميده بود . حسين آمد و آهنگ رفتن پيش آن حضرت داشت . او را از آن كار بازداشتم . براى كارى برخاستم ، حسين به پيامبر نزديك شد ، رسول خدا ( ص ) بيدار شد و مىگريست . پرسيدم چه چيز به گريهات واداشته است ؟ فرمود :
جبريل تربتى را كه حسين بر آن كشته خواهد شد به من نشان داد ، خشم خدا بر كسى كه خون او را بريزد سخت خواهد بود . در اين هنگام پيامبر دست خود را گشود كه در آن مشتى شن و خاك بود و فرمود : اى عايشه ! سوگند به كسى كه جان من در دست اوست اين موضوع مرا اندوهگين مىسازد . اين چه كسى از امت من است كه حسين را پس از من مىكشد ؟ ! [ 2 ] عفان بن مسلم و يحيى بن عباد و كثير بن هشام و موسى بن اسماعيل همگى از حماد بن سلمة ، از عمار بن ابى عمار ، از ابن عباس به ما خبر دادند كه مىگفته است * نيمروزى كه خفته بودم پيامبر ( ص ) را به خواب ديدم كه ژوليده و گرد آلود ايستاده و شيشهاى كه در آن خون است به دست دارد . گفتم : پدر و مادرم فدايت باد اين چيست ؟ فرمود : خون حسين و ياران اوست كه همين امروز آن را جمع كردهام . گويد : آن روز را در نظر گرفتند و به شمار آوردند معلوم شد حسين ( ع ) در آن روز كشته شده است . [ 3 ]
على بن محمد مدائنى از حماد بن سلمة ، از ابان ، از شهر بن حوشب ، از ام سلمه به ما خبر داد كه مىگفته است * جبريل حضور پيامبر ( ص ) بود و حسين همراه من بود شروع به
هامش
[ 1 ] . احمد در مسند ، ج 6 ، ص 294 و طبرانى در معجم ، به شماره 2815 و بيهقى در دلائل النبوة ، ج 6 ، ص 470 و خوارزمى در مقتل الحسين ، ج 1 ، ص 159 و ابن عساكر به شماره 228 و متقى در كنز العمال ، ج 12 ، ص 127 و گروهى ديگر آوردهاند .
[ 2 ] . متقى در كنز العمال ، ج 12 ، ص 127 از ابن سعد و حافظ ابن عساكر به شماره 229 با اسناد خود از ابن سعد و دارقطنى در علل ، ج 5 ، ص 83 به گونه ديگرى اين حديث را آوردهاند . براى آگهى بيشتر به پابرگى صفحهء 46 ترجمه امام حسين از طبقات به قلم استاد محترم سيد عبد العزيز طباطبايى مراجعه فرماييد .
[ 3 ] . احمد بن حنبل در مسند ، ج 1 ، ص 242 از عبد الرحمان بن مهدى ، از حماد و در صفحه 283 از عفان ، از حماد و در ج 4 ، چاپ احمد شاكر ، ص 26 و هم در فضائل الصحابة به شمارههاى 1381 و 1380 و عبد بن حميد در مسند در برگ 5 و طبرانى در معجم الكبير به شمارههاى 2822 و حاكم در مستدرك ، ج 4 ، ص 397 و ابن عبد البر در استيعاب ، ج 1 ، ص 196 و خطيب در تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 142 و بيهقى در دلائل النبوه ، ج 6 ، ص 471 و گروه بسيار ديگرى آن را آوردهاند .