( 1 ) كه بر دهانه دره ايستاده و مىگويد : هر كس مىخواهد وارد شود ، به خدا سوگند هيچ كس وارد آن نخواهد شد مگر اينكه بر او تير خواهم انداخت . مروان برگشت و موضوع را به معاويه گزارش داد . معاويه براى او نوشت از اين موضوع درگذر و آن مال را به عبد الله بخشيد . پس از مرگ معاويه و شهادت حسين ( ع ) ، يزيد آن مزرعه را تصرف كرد و چون يزيد هلاك شد ابن زبير آن را به خاندان على عليه السلام برگرداند . پس از كشته شدن ابن زبير ، عبد الملك بن مروان آن را به خاندان معاويه برگرداند . و چون عمر بن عبد العزيز حاكم شد به خاندان على برگرداند . و چون يزيد بن عبد الملك حاكم شد آن را پس گرفت و به خاندان معاويه واگذاشت . سرانجام وليد بن يزيد بن عبد الملك گفت : موضوع را به قاضى واگذاريد كه چه حكم مىكند .
على بن محمد مدائنى از عبد الله بن جعفر ، از ام بكر دختر مسوّر و غسان بن عبد الحميد ، از جعفر بن عبد الرحمن بن مسور ، از پدرش براى ما نقل كرد كه مىگفته است * معاويه براى مروان نوشت : دختر عبد الله بن جعفر را به ازدواج يزيد درآور ، پنجاه هزار دينار وام او را بپرداز ، ده هزار دينار هم به او بده . عبد الله بن جعفر گفت : من كارى را بدون رايزنى با حسين انجام نمىدهم . و چون با حسين رايزنى كرد ، فرمود : كار او را به من واگذار .
عبد الله چنان كرد . و چون گرد هم فراهم آمدند مروان آغاز به سخن كرد و چنين گفت :
امير المؤمنين معاويه دوست مىدارد كه با لطف بر خويشاوندى بيفزايد و در بزرگداشت حق اقدام كند و با پيوند ازدواج مصلحت اين دو قبيله - بنى هاشم و بنى اميه - را رعايت كند .
ابو جعفر - عبد الله بن جعفر - با انديشه پسنديده به خواستهء امير المؤمنين معاويه ! پاسخ مثبت داده است و هر چند كار را بر عهده حسين نهاده است ولى حسين با امير المؤمنين مخالفتى ندارد . در اين هنگام حسين ( ع ) آغاز به سخن كرد و گفت : خداوند با اسلام فرومايگى را برداشته و ناتمامى را به كمال رسانده و پستى را از ميان برداشته است و براى هيچ مسلمانى پستى نيست . وانگهى قرابتى كه خداوند حق آن را بزرگ داشته است قرابت ماست ، اينك من اين دختر را به كسى كه از لحاظ پيوند نسبى به ما نزديكتر و از لحاظ پيوند سببى لطيفتر است يعنى قاسم بن محمد بن جعفر تزويج مىكنم .
مروان گفت : اى بنى هاشم حيله و مكر مىورزيد ؟ و به عبد الله بن جعفر گفت : اين پاسخ نيكيهاى امير المؤمنين نسبت به تو است ؟ عبد الله بن جعفر گفت : من تو را آگاه كرده بودم كه دربارهء دخترم بدون موافقت دائيش تصميم نخواهم گرفت . حسين ( ع ) گفت : شما را
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٧١