تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
( 1 ) حسين است . [ 1 ] على بن محمد مدائنى از يزيد بن عياض بن جعدبه ، از ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم براى ما نقل كرد كه مىگفته است * امام حسين ( ع ) از كنار بينوايان كه در صفه مسجد سرگرم غذا خوردن بودند گذشت . آنان گفتند : غذا آماده است . حسين ( ع ) كنار ايشان فرود آمد و گفت : خداوند متكبران را دوست نمىدارد . با آنان چاشت خورد ، آن گاه به ايشان گفت : من دعوت شما را پذيرفتم ، دعوت مرا پذيرا باشيد . گفتند : آرى . حسين آنان را به خانه خود برد و به همسر خود رباب فرمود : هر چه اندوخته داريم بياور . [ 2 ] على بن محمد از محمد بن عمر عبدى ، از ابو سعيد كلبى به ما خبر داد كه مىگفته است * معاويه به مردى از قريش گفته است : همين كه به مسجد پيامبر ( ص ) در آمدم حلقه‌اى از مردمى ديدم كه گويى رغ بر سر ايشان نشسته است - كنايه از خاموشى و آرامش است - دانستم كه بر گرد ابو عبد الله نشسته‌اند . ازار او تا نيمه ساقش بود و هيچ گونه شوخى و سستى در آن جمع نبود . [ 3 ] على بن محمد از جويرية بن اسماء براى ما نقل كرد كه مىگفته است * معاوية بن ابى سفيان از دختر عبد الله بن جعفر بن ابى طالب - يعنى دختر حضرت زينب و خواهر زاده حضرت امام حسين - براى يزيد خواستگارى كرد . عبد الله با حسين رايزنى كرد . حسين فرمود : با آنكه از شمشيرهاى ايشان خون ما فرو مىچكد دختر به او مىدهى ؟ او را به همسرى برادرزاده‌ات قاسم پسر محمد درآور . عبد الله گفت : وام دارم . فرمود : درآمد مزرعه بغيبغه را براى پرداخت وام خود مصرف كن . مىدانى كه عمويت - امير المؤمنين على عليه السلام - در آن چه مىكرد . عبد الله دختر خود را به قاسم تزويج كرد . [ 4 ] پس از آن عبد الله بن جعفر پيش معاويه رفت و مزرعه بغيبغة را به يك ميليون درم به معاويه فروخت ، معاويه موضوع را براى مروان نوشت . مروان براى تصرف آن سوار شد ، ناگاه حسين را ديد
هامش
[ 1 ] . با مراجعه به منابع استوار مقدم بر طبقات چون وقعة صفين ناخشنودى امير المؤمنين از موضوع حكميت . آشكارا ديده مىشود ، و ساختگى اين خبر معلوم مىگردد . [ 2 ] . ابن عساكر به شماره 189 در تاريخ دمشق به نقل از ابن سعد آورده است . [ 3 ] . ابن عساكر به شماره 189 با اسناد خود از ابن سعد آورده است . [ 4 ] . مزرعه بغيبغة از زمينهاى بايرى بود كه امير المؤمنين عليه السلام آباد كرده بود و حسين ( ع ) آن را به عبد الله بن جعفر كه پسر عمو و شوهر خواهرش بود بخشيده بود به شرطى كه در دست خودشان بماند نه اينكه آن را به دشمنان ايشان بفروشد .