تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
( 1 ) مىدارم ، آن دو را دوست بدار . [ 1 ] عبيد الله بن موسى و فضل بن دكين هر دو از ابو العلاء كامل ، از ابو صالح ، از ابو هريرة نقل كردند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) با ما نماز عشاء مىگزارد و چون به سجده مىرفت حسن و حسين بر پشت آن حضرت سوار مىشدند و چون رسول خدا مىخواست سر از سجده بردارد آن دو را با دست خود مىگرفت و با نرمى بر زمين مىنهاد و چون پيامبر ( ص ) دوباره به سجده مىرفت آنان همان كار را تكرار مىكردند . هنگامى كه نماز پيامبر تمام شد يكى را روى يك ران و ديگرى را بر ران ديگر خويش نشاند . من برخاستم و نزديك رفتم و گفتم : اى رسول خدا اجازه مىدهيد آن دو را ببرم ؟ فرمود : نه . در اين حال برقى در آسمان درخشيد ، پيامبر به آن دو نفر فرمود : پيش مادرتان برويد . درخشش برق تا هنگامى كه آن دو به خانه وارد شدند ادامه داشت . [ 2 ] محمد بن اسماعيل بن ابى فديك از محمد بن موسى ، از عون بن محمد ، از پدرش ، و او از مادرش ، از مادر بزرگش ، از فاطمه سلام الله عليها به ما خبر داد كه مىگفته است * روزى رسول خدا ( ص ) به خانه آمد و پرسيد پسرانم كجايند ؟ يعنى حسن و حسين . گفتم : امروز صبح در خانهء ما هيچ چيز نبود كه كسى مزه آن را بچشد . على گفت : آن دو را با خود مىبرم كه بيم دارم گريه كنند و تو هم كه چيزى ندارى ، و اينك - براى آب‌كشى - پيش فلان يهودى رفته است . پيامبر ( ص ) آهنگ آن جا كرد و آن دو را كنار خرما بن و سنگابى پيدا كرد كه سرگرم بازى بودند و برابر آنان چند دانه خرما بود ، پيامبر ( ص ) فرمود : اى على ! نمىخواهى پيش از شدت گرما بر اين دو پسرم آنان را از اين جا ببرى ؟ على گفت : امروز صبح در خانه ما هيچ خوراكى نبود ، لطفاً كمى بنشينيد تا براى فاطمه هم چند خرما فراهم آورم . پيامبر ( ص ) نشست و على ( ع ) شروع به آب كشيدن از چاه براى آن مرد يهودى كرد و براى هر سطل آب يك دانه خرما مىگرفت تا چند دانه خرما فراهم ساخت و در دستار خود نهاد . آن گاه آمد ، يكى از كودكان را پيامبر ( ص ) و ديگرى را على در آغوش گرفتند و
هامش
[ 1 ] . ترمذى در سنن ، ج 5 ، ص 656 به شماره 3769 و نسائى در السنن الكبرى ، ص 25 به شماره 8524 و ابن ابى شيبه در مصنف ، ج 12 ، ص 97 به شماره 12231 از خالد بن مخلّد و ابو نعيم در دلائل النبوة ، ج 3 ، ص 205 و حاكم در المستدرك ، ج 3 ، ص 167 و گروهى ديگر آورده‌اند . [ 2 ] . احمد بن حنبل در مسند ، ج 2 ، ص 513 و در فضائل الصحابه به شماره 1401 و حاكم نيشابورى در المستدرك ، ج 3 ، ص 167 و مزّى در تهذيب الكمال ضمن شرح حال امام حسن و ذهبى در سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 256 آورده‌اند . حاكم مىگويد : با آنكه حديث صحيحى است ولى بخارى و مسلم نقل نكرده‌اند .