تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
( 1 ) جايى كه كودك ادرار كرده بود ريختند و فرمودند : دربارهء ادرار پسر شيرخوار چنين كنيد و دربارهء ادرار دختر شيرخوار بشوييد . [ 1 ] عبد الله بن نمير از ابن ابى ليلى ، از عيسى بن عبد الرحمان ، از عبد الرحمان بن ابى ليلى ، از قول پدرش براى ما نقل كرد كه مىگفته است * در حضور پيامبر ( ص ) نشسته بوديم ، حسن يا حسين كه شيرخوار بود سينه خيز خود را به پيامبر ( ص ) رساند . رسول خدا او را گرفت و بر سينه خود نهاد . همان گونه كه پيامبر با ما گفتگو مىكرد ، كودك ادرار كرد . شتابان برخاستيم كه كودك را بگيريم ، فرمود : پسرم پسرم ، سپس آبى خواست و بر جاى ادرار طفل ريخت . [ 2 ] وهب بن جرير بن حازم از قول پدرش و عفان بن مسلم و سعيد بن منصور هر دو از مهدى بن ميمون ، از محمد بن ابى يعقوب ، از ابن ابى نعم براى ما نقل كردند كه مىگفته است * شنيدم مردى از عبد الله بن عمر پرسيد كه اگر خون پشه بر جامه‌اش باشد چه كند ؟ ابن عمر پرسيد اهل كجايى ؟ گفت : عراقى هستم . ابن عمر گفت : به اين بنگريد كه درباره خون پشه از من مىپرسد و حال آنكه پسر رسول خدا ( ص ) را كشته‌اند ، و خود از پيامبر شنيدم دربارهء حسن و حسين مىفرمود : آن دو ريحانه‌هاى من از اين جهان‌اند . [ 3 ] عبد الله بن نمير از ربيع بن سعد ، از عبد الرحمان ابن سابط ، از جابر بن عبد الله براى ما نقل كرد كه * حسين بن على از يكى از درها وارد مسجد شد . جابر گفت : هر كرا خوش مىآيد كه به مردى از اهل بهشت بنگرد به اين مرد بنگرد كه گواهى مىدهم خودم از پيامبر ( ص ) شنيدم همين مطلب را مىفرمود . [ 4 ] ابو اسامة از عوف بن ابى جميلة ، از ابو المعذّل عطية طفاوى ، از قول پدرش به ما خبر
هامش
[ 1 ] . حافظ طبرانى در المعجم الكبير ، ج 3 ص 5 ، به شماره‌هاى 2526 و 2541 آورده است . [ 2 ] . احمد بن حنبل در مسند ، ج 4 ، ص 348 اين روايت را طولانىتر آورده و در آن آمده است پسرم را نترسانيد بگذاريد ادرارش تمام شود . [ 3 ] . در صحيح بخارى در بخش ادب و هم در بخش بدء الخلق و در ادب المفرد ، ج 1 ، ص 160 و به شماره 1927 در مسند طيالسى و شماره 5568 و 5675 و 5940 در مسند احمد و جاهاى ديگر آمده است . [ 4 ] . ذهبى مىگويد : اين حديث را احمد بن حنبل در مسند آورده است ، همچنين در بخش فضائل به شماره 1372 از وكيع از ربيع بن سعد به اين صورت آورده است كه به سرور جوانان بهشت بنگرد . ابن كثير در تاريخ ، ج 8 ، ص 206 و ذهبى در سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 190 و ابو يعلى در مسند ، ج 3 ، ص 397 به شماره 1874 و ابن حبان در برگ 6927 صحيح خود ، و ذهبى در تاريخ الاسلام ، ص 98 ضمن وقايع سال 61 و ابن حجر در المطالب العاليه ، ج 4 ، ص 71 و هيثمى در مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 187 و متقى در كنز العمّال ، ج 12 ، ص 116 همگى از ابو يعلى و ديگران آورده‌اند .