تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
( 1 ) يحيى بن عباد از فليح ، از عبد الله بن محمد عقيل ما را خبر داد كه مىگفته است * على بن حسين شامگاه عرفه و بامداد مشعر كه حركت مىكرد در كمال آرامش راه مىپيمود و مىگفت : ابن زبير كار درستى نمىكرد كه در اين حال مركوب خود را با دست و پاى خويش مىزد - شتاب مىكرد . گويد : على بن حسين در سفر نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را با هم مىگزارد - ميان ظهر و عصر و ميان مغرب و عشاء فاصله نمىانداخت - و مىگفت : پيامبر ( ص ) هم در سفر بدون اينكه شتاب يا بيمى داشته باشد همين گونه رفتار مىفرمود . فضل بن دكين از حفص ، از جعفر بن محمد ، از پدرش ما را خبر داد كه * على بن حسين در منى خانه داشت و پياده براى رمى جمرات مىرفت . شاميان او را چندان آزار دادند كه به ناحيهء قرين الثعالب يا نزديك آن كوچ كرد . از آن جا سوار مىشد و چون به خانه خود در منى مىرسيد پياده براى رمى جمرات مىرفت . همين راوى از نصر بن اوس ما را خبر داد كه * على بن حسين دست خود را پر از خرما مىكرد و به بزرگ و نوزاد يك سان مىداد . عبد الله بن مسلمة بن قعنب و اسماعيل بن عبد الله بن ابى اويس هر دو از عبد الرحمان بن ابى الموال ، از حسين بن على - حسين پسر حضرت سجاد - ما را خبر دادند كه مىگفته است * من و جعفر بن محمد در نخلستانى بازى مىكرديم . پدرم على بن حسين پيش ما آمد و به - برادرم - محمد بن على گفت : جعفر چند سال دارد ؟ پاسخ داد : هفت سال . پدرم گفت : او را به نماز خواندن واداريد . مالك بن اسماعيل از سهيل بن شعيب نهمى كه در محله ايشان مىنشسته و پيشنمازشان بوده است ، از پدرش ، از منهال بن عمرو ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش على بن حسين رفتم و گفتم : خدايت به صلاح دارد چگونه بامداد كرده‌اى ؟ فرمود : گمان نمىكردم پيرمردى مانند تو از مردم اين شهر نداند كه ما چگونه‌ايم و به چه حاليم . اينك اگر نمىفهمى يا نمىدانى تو را آگاه مىسازم كه ميان قوم خود همچون بنى اسرائيل ميان آل فرعون به سر مىبريم . آل فرعون پسران - مردان - ايشان را مىكشتند و زنانشان را زنده نگه مىداشتند . سرور و پير ما - امير المؤمنين على عليه السلام - چنان شده است كه با فحش و دشنام دادن او بر منبرها به دشمن ما تقرب مىجويند . قريبش معتقد است بر همه اعراب برترى دارد كه محمد ( ص ) از آن قبيله است و هيچ فضيلتى براى قريش جز به حساب اينكه