( 1 ) نسبت به پيامبر حسادت كردهام چون گستاخى تو نيست كه پسرت را به نام و كنيهء پيامبر نام و كنيه نهادى و حال آنكه پيامبر نهى فرمودند كه آن هر دو را پس از او بر كسى از امتش نهند . على فرمود : گستاخ كسى است كه بر خدا و رسولش گستاخى كند . اى فلان برو و فلان اشخاص قرشى را پيش من بياور . آنان آمدند و على از آنان پرسيد شما چه گواهى مىدهيد ؟
گفتند : گواهى مىدهيم كه پيامبر ( ص ) فرمودند : به زودى پس از من براى تو پسرى متولد مىشود من نام و كنيهء خود را به او بخشيدم و براى هيچ يك از امت من پس از او چنين چيزى روانيست .
يزيد بن هارون از ابراهيم بن عثمان ، از ابو بكر بن حفص بن عمر بن سعد نقل مىكند كه * كنيهء محمد بن على ، ابو القاسم بوده است .
محمد بن عمر واقدى از هشيم ، از مغيرة ، از ابراهيم نقل مىكند كه * محمد بن على كنيهاش ابو القاسم بوده است .
عبيد الله بن موسى از اسرائيل ، از عبد الاعلى نقل مىكند كه مىگفته است * كنيهء محمد بن على ( ع ) ابو القاسم بود و او مردى بسيار عالم و پارسا بود . فرزندان محمد بن على عبارتند از : عبد الله كه كنيهاش ابو هاشم بوده و حمزه و على و جعفر و اكبر كه مادرشان كنيزى است . و حسن كه از اشخاص ظريف و خردمند بنى هاشم بوده و نخستين كسى است كه در مورد مذهب كلامى مرجئه سخن گفته است . از او فرزندى باقى نمانده است و مادرش جمال دختر قيس بن مخرمه بن مطلب بن عبد مناف بن قصى است . و ابراهيم بن محمد كه مادرش مسرعه دختر عباد بن شيبان بن جابر بن اهيب بن نسيب بن زيد بن مالك بن عوف بن حارث بن مازن بن منصور بن عكرمه بن حفصة بن قيس بن عيلان بن مضر همپيمان بنى هاشم است .
و قاسم و عبد الرحمان كه از او فرزندى باقى نمانده است . و امّ ابيها كه مادرشان برّه دختر عبد الرحمان بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبد المطلب بن هاشم است . كنيهء اين بانو ام عبد الرحمان بوده است . و جعفر اصغر و عون و عبد الله اصغر كه مادرشان ام جعفر دختر محمد بن جعفر بن ابى طالب بن عبد المطلب است . عبد الله و رقيه كه مادرشان كنيز است .
فضل بن دكين از فطر بن خليفة ، از منذر ثورى نقل مىكند كه مىگفته است * از محمد بن حنفيه شنيدم كه ضمن بيان اخبار جنگ جمل مىگفت : چون دو گروه در برابر يك ديگر آماده شدند پدرم از من نوعى سستى و درنگ ديد . رايت را از من گرفت و خود با آن حمله و جنگ كرد . من به مردى از مردم بصره حمله كردم و چون او را فرو گرفتم ،
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 210
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢١٠