( 1 ) را به اسلام آوردن فراخواند . آنان نپذيرفتند . على فرمود : اى امير المؤمنين ميان ايشان و برادرانشان جدايى افكن . عمر ، هرمزان و جفينه و كسان ديگرى غير از آن دو را به دريا فرستاد و مىخواست آنان را به شام گسيل دارد . عمر گفت : خدايا كشتى آنان را در هم شكن .
قضا را كشتى آنان در هم شكست ولى غرق نشدند و برگشتند و همگان مسلمان شدند و عمر براى هر يك از ايشان دو هزار درم مقررى تعيين كرد و نام هرمزان را عرفطة نهادند .
مسور بن مخرمة مىگويد : هرمزان را در روحاء ديدم كه همراه عمر عازم حج بود و حلّهيى حبرى بر تن داشت .
وليد بن عطاء بن اغرّ مكى از ابراهيم بن سعد ، از پدرش سعد و او از پدرش ابراهيم بن عبد الرحمان نقل مىكند كه مىگفته است * هرمزان را در روحاء همراه عمر ديدم كه عازم حج بود و حلّهيى حبرى بر تن داشت .
عفان بن مسلم از سليمان بن مغيرة ، از على بن زيد نقل مىكند كه انس بن مالك مىگفته است * هيچ مردى را نديدهام كه مانند هرمزان چهارشانه و در عين حال شكم باريك باشد . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] . ملاحظه مىكنيد كه درباره چگونگى كشته شدن هرمزان سكوت كرده است . براى اطلاع به شرح حال عبيد الله بن عمر در همين جلد طبقات مراجعه فرماييد .