( 1 ) شيعيان على بود .
ابن مرسا
از بردگان آزاد كرده و وابستهء قريش است . از عمر بن خطاب رواياتى نقل كرده و ميزان آن اندك است .
ابو سعيد
بردهء آزادكردهء ابو اسيد است . او از عمر بن خطاب روايت كرده است .
هرمزان
او از مردم فارس بود و چون جنگ جلولاء تمام شد يزدگرد از حلوان به اصفهان و از آن جا به اصطخر رفت و هرمزان را به شوشتر فرستاد . هرمزان شهر را تصرف كرد و در دژ آن متحصن شد . گروهى از فرماندهان و گروه بسيارى از مردم شوشتر با او بودند . دژى كه هرمزان در آن پناه گرفته بود كنار شهر و كوه قرار داشت و آب آن را احاطه كرده بود و نيازهاى ايشان از اصفهان تأمين مىشد . آنان مدتى در آن دژ بودند و ابو موسى اشعرى دو سال و به قولى ديگر هيجده ماه آنان را در محاصره گرفت و سرانجام آنان تسليم فرمان و حكم عمر شدند . ابو موسى ، هرمزان را همراه دوازده اسير ايرانى ديگر پيش عمر فرستاد .
آنان جامههاى ديبا و كمربندها و دست آورنجنهاى ( النگو ) زرين داشتند و ايشان را با همان حال به مدينه آوردند . مردم با شگفتى آنان را مىنگريستند . آنان را به منزل عمر بردند . عمر در خانهء خود نبود . در جستجوى او بر آمدند . هرمزان به فارسى گفت : پادشاه شما گم شده است . به آنان گفتند : او در مسجد است و چون وارد مسجد شدند او را در حالى كه رداى خود را زير سر نهاده و خوابيده بود . هرمزان پرسيد پادشاه شما اين است ؟ گفتند :
اين خليفه است . پرسيد مگر پردهدار و پاسدار ندارد ؟ گفتند : خداوند نگهبان اوست تا هنگامى كه مرگش فرا رسد . هرمزان گفت : اين پادشاهى گواراست . عمر به هرمزان نگريست