( 1 ) ابراهيم بن قارظ از عمر بن خطاب رواياتى را شنيده و از جمله مىگويد شنيدم عمر مىگفت :
كار مردم كوفه براى من دشوار شده است كه نه به اميرى خشنود مىشوند و نه اميرى از آنان خشنود است .
عبد الله بن عتبة
ابن مسعود بن غافل بن حبيب بن شمخ بن فار بن مخزوم بن صاهلة بن كاهل بن حارث بن تميم بن سعد بن هذيل . آنان هم از همپيمان بنى زهرة بن كلابند . كنيهء عبد الله ، ابو عبد الرحمان است .
فضل بن دكين از ابن عيينه ، از زهرى نقل مىكند كه * عمر بن خطاب ، عبد الله بن عتبة را بر بازار گماشت و دستور داد از فروشندگان حبوبات زكات بگيرد .
محمد بن عمر واقدى مىگويد * عبد الله بن عتبه از عمر بن خطاب روايت نقل مىكرد و سپس به كوفه كوچ كرد و مقيم آن شهر شد . او به روزگار حكومت عبد الملك بن مروان و امارت بشر بن مروان بر عراق درگذشت . مردى بلند مرتبه و مورد اعتماد بود و احاديث بسيار نقل كرده و فقيه و اهل فتوى بوده است .
نوفل بن اياس هذلى
يزيد بن هارون از ابن ابى ذئب ، از مسلم بن جندب ، از نوفل بن اياس هذلى نقل مىكند كه مىگفته است * به روزگار خلافت عمر بن خطاب در ماه رمضان در گوشه و كنار مسجد مىايستاديم و با صداى خوش قرآن مىخوانديم و مردم به هر كس خوشصوتتر بود بيشتر توجه مىكردند . عمر گفت : نبايد ببينم كه اين گروه قرآن را با غنا درآميختهاند و به خدا سوگند اگر بتوانم اين موضوع را تغيير مىدهم . سه شب گذشت ، دستور داد ابىّ بن كعب با آنان نماز گزارد . سپس در آخر صفها ايستاد و گفت : بر فرض كه اين موضوع بدعت هم باشد چه بدعت خوبى است .