( 1 ) سعيد اموى ، از پدرش ، از عمويش خالد بن سعيد نقل مىكند * سعيد بن عاص بن اميه بيمار شد و گفت : اگر خداوند مرا از بستر اين بيمارى بلند كند ديگر خداى محمد ( ص ) در مكه پرستش نخواهد شد ، در همان حال خالد بن سعيد مىگفت : پروردگارا او را از اين بيمارى بلند مفرماى .
واقدى از جعفر بن محمد بن خالد بن زبير بن عوام ، از ابراهيم بن عقبه نقل مىكند كه مىگفته است از ام خالد دختر خالد بن سعيد شنيدم كه مىگفت * پدرم پنجمين مسلمان بود .
پرسيدم چه كسى پيش از او بوده است ؟ گفت : على ( ع ) و ابو بكر و زيد بن حارثه و سعد بن ابى وقاص [ 1 ] . و مىگفت : پدرم پيش از هجرت اول اصحاب پيامبر ( ص ) به حبشه مسلمان شد و در هجرت دوم اصحاب به حبشه او هم آن جا هجرت كرد و ده و چند سال مقيم حبشه بود و من آن جا متولد شدم . در سال هفتم هجرت در خيبر به حضور پيامبر برگشتيم و رسول خدا با مسلمانان گفتگو فرمود و از غنايم خيبر براى ما سهمى معين شد . ما همراه رسول خدا به مدينه برگشتيم و همان جا مانديم و پدرم در عمرة القضا همراه پيامبر بود و سپس با عمويم در فتح مكه و جنگ تبوك شركت داشت و پدرم از سوى رسول خدا به عنوان كارگزار صدقات و جمعآورى زكات به يمن رفت و هنگامى كه پيامبر ( ص ) رحلت فرمودند پدرم در يمن بود .
واقدى از جعفر بن محمد بن خالد ، از محمد بن عبد الله بن عمرو بن عثمان بن عفان نقل مىكند كه مىگفته است * خالد بن سعيد پس از مراجعت از حبشه همراه رسول خدا در مدينه زندگى مىكرد و نامههاى پيامبر ( ص ) را مىنوشت و نامهاى كه براى مردم طائف و نمايندگان ثقيف نوشته شد به خط اوست و خالد براى مذاكرات صلح ميان پيامبر و ايشان آمد و شد مىكرد .
واقدى از ابراهيم بن جعفر ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است از عمر بن عبد العزيز به هنگام حكومتش شنيدم كه مىگفت * هنگامى كه رسول خدا ( ص ) رحلت فرمودند كارگزار و عامل ايشان در يمن خالد بن سعيد بود .
واقدى همچنين از محمد بن صالح ، از موسى بن عمران بن منّاح نقل مىكند كه مىگفته است * هنگامى كه رسول خدا رحلت فرمودند خالد بن سعيد كارگزار ايشان براى
هامش
[ 1 ] . ظاهراً مقصود مردان هستند ، و از اسلام جناب خديجه رضوان الله تعالى عليها غافل بوده است - م .