( 1 ) به سوى من اشاره فرمودند و فهميديم كه براى من دعا مىفرمايند . [ 1 ]
كثير بن هشام از جعفر بن برقان ، از قول حضرمى كه مردى از يمامه است نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) اسامه را دوست مىداشتند و پيش از او هم پدرش را دوست مىداشتند و همين كه اسامه در كار جنگ ورزيده شد او را به فرماندهى گروهى منصوب و اعزام فرمودند و او با دشمن برخورد و جنگ كرد و شجاعت و شهامتى از او نقل كردند .
اسامه مىگويد : قبلًا مژده رسان خبر فتح را براى پيامبر ( ص ) آورده بود و چون من به حضور رسيدم چهرهء ايشان از شادى مىدرخشيد . مرا نزديك خود فراخواندند و گفتند : بگو و من شروع به سخن گفتن كردم و گفتم همين كه دشمن گريختند به مردى از ايشان رسيدم و با نيزه به او حملهور شدم گفت لا إله الا الله ، من به او نيزه زدم و كشتمش . در اين هنگام چهرهء پيامبر ( ص ) دگرگون شد و به من فرمودند : اى اسامه واى بر تو چرا با شنيدن لا إله الا الله چنان كردى و اين سخن را تكرار فرمودند و مرتب مىگفتند ، به طورى كه دوست مىداشتم كه اى كاش تا آن روز هر كارى انجام دادهام به حساب نيايد و آن روز تازه مسلمان مىشدم و به خدا سوگند پس از شنيدن آن سخن از پيامبر ( ص ) هرگز با كسى كه لا إله الا الله بگويد جنگ نخواهم كرد .
عفان بن مسلم از ابو عوانه ، از سليمان اعمش ، از ابراهيم تيمى ، از پدرش نقل مىكند * اسامة بن زيد مىگفت : من هرگز با مردى كه لا إله الا الله بگويد جنگ نخواهم كرد . سعد بن مالك گفت : به خدا سوگند من هم هرگز با مردى كه لا إله الا الله بگويد جنگ نخواهم كرد .
مردى به آن دو گفت : مگر خداوند نفرموده است « با آنان جنگ كنيد تا فتنهاى باقى نماند و تمام دين از آن خداوند باشد . [ 2 ] » ؟ گفتند : ما آن قدر جنگ كردهايم كه فتنهاى باقى نماند و دين از خداوند باشد .
فضل بن دكين از حفص بن غياث ، از جعفر بن محمد ، از پدرش نقل مىكند * اسامة به حضور پيامبر مىآمد و دربارهء كارهايى شفاعت مىكرد و پيامبر شفاعت او را مىپذيرفتند .
يك بار در مورد اجراى حدى سخن گفت و پيامبر فرمودند : دربارهء اجراى حد شفاعت مكن .
هشام بن عبد الملك پدر وليد طيالسى از ليث بن سعد ، از ابن شهاب ، از عروه ، از عايشه نقل مىكند * زنى دزدى كرده بود و مسأله از نظر قريش بسيار مهم بود و گفتند چه
هامش
[ 1 ] . آيا از رفتار حضرت ختمى مرتب چنين استنباط نمىشده است كه امر به تعجيل مىفرمايند ؟ ! - م .
[ 2 ] . بخشى از آيهء 193 سورهء دوم - بقره - م .