( 1 ) عباس بن عبد المطلب فديه او را پرداخت .
على بن عيسى نوفلى از ابان بن عثمان ، از معاوية بن عمار ذهبى نقل مىكند كه مىگفته است از ابو عبد الله جعفر بن محمد ( ع ) شنيدم كه مىگفت * پيامبر ( ص ) روز جنگ بدر فرمودند : بنگريد چه كسانى از خاندان من و بنى هاشم با مشركاناند . على ( ع ) آمد و عباس و نوفل و عقيل را ديد و برگشت . عقيل فرياد برآورد كه اى پسر مادر على همانا به خدا سوگند ما را ديدى ، و على ( ع ) پيش پيامبر برگشت و گفت : اى رسول خدا من عباس و نوفل و عقيل را ديدم . پيامبر ( ص ) آمدند و كنار عقيل ايستادند و فرمودند : اى ابا يزيد ، ابو جهل كشته شد .
گفت : در اين صورت در تهامه ديگر نزاعى نخواهد شد . اگر مىخواهى اين قوم را بكش و گر نه بر دوشهايشان سوار شو .
على بن عيسى از اسحاق بن فضل ، از مشايخ خود نقل مىكند * همان روز بدر عقيل به پيامبر گفت : چه كسانى از اشراف و بزرگان قريش را كشتهايد ؟ فرمودند : ابو جهل كشته شده است . گفت : هم اكنون دامنه براى تو هموار شد .
گويند ، عقيل به مكه برگشت و همان جا مقيم بود تا آنكه در آغاز سال هشتم هجرت به حضور رسول خدا ( ص ) هجرت كرد ، و در جنگ موته همراه مسلمانان بود و سپس بيمار شد و از او در فتح مكه و طائف و خيبر و حنين نامى برده نشده است [ 1 ] و پيامبر ( ص ) براى او ساليانه يكصد و چهل خروار از محصول خيبر را مقرر فرمودند .
فضل بن دكين از قيس بن ربيع ، از جابر ، از عبد الله بن محمد بن عقيل نقل مىكند كه مىگفته است * در جنگ موته عقيل انگشترى به دست آورد كه بر آن تصويرهايى كنده شده بود ، آن را به حضور پيامبر آورد و ايشان آن را به او بخشيدند . قيس مىگفته است : بعد هم من آن انگشتر را ديدم .
محمد بن حميد از معمر ، از زيد بن اسلم نقل مىكند * عقيل بن ابى طالب نخ و سوزنى آورد و به همسرش گفت : جامههاى خود را با اين بذوز . چون پيامبر ( ص ) دستور فرمودند منادى ندا دهد كه نبايد هيچ كس نسبت به سوزنى غل و غش كند تا چه رسد به بيش از آن ، عقيل به همسرش گفت : سوزنت را از دست دادى .
فضل بن دكين از عيسى بن عبد الرحمن سلمى ، از ابو اسحاق نقل مىكند * پيامبر ( ص )
هامش
[ 1 ] . در صورتى كه هجرت عقيل در سال هشتم بوده بديهى است كه نامى از او در جنگ خيبر نبايد باشد كه فتح خيبر پيش از آن بوده است - م .