( 1 ) مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) پيش از آنكه خبر شهادت جعفر و زيد برسد خبر شهادت آن دو را با چشم گريان اعلان فرمود .
محمد بن عبيد و فضل بن دكين هر دو از زكرياء بن ابى زائدة ، از عامر نقل مىكنند * چون جعفر بن ابى طالب در جنگ موته در بلقاء [ 1 ] شهيد شد . پيامبر ( ص ) عرض كردند :
پروردگارا جانشين جعفر در خاندان او باش به بهترين نوعى كه براى يكى از بندگان نيكوكار خود باشى .
عبد الله بن نمير و محمد بن عبيد از اسماعيل بن ابى خالد ، از عامر نقل مىكنند * چون جعفر شهيد شد پيامبر ( ص ) به همسرش پيام دادند پسران جعفر را پيش من بفرست . چون آنان را آوردند پيامبر فرمودند : پروردگارا همانا جعفر با بهترين پاداش به حضورت آمد ، خداوندا خود جانشين او براى فرزندانش باش به بهترين گونه كه نسبت به بندهاى از بندگان نيكوكارت رفتار مىفرمايى .
عبد الله بن نمير از يحيى بن سعيد ، از عمرة ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * چون خبر شهادت جعفر و زيد و عبد الله بن رواحه رسيد ، پيامبر ( ص ) در خانه نشست و آثار اندوه در چهرهشان ديده مىشد . عايشه مىگويد : من از لاى در سر مىكشيدم و مىنگريستم مردى آمد و گفت : اى رسول خدا زنان جعفر همچنان مىگريند . فرمودند : برو آنان را از اين كار منع كن . گويد ، آن مرد رفت و برگشت و گفت : من آنان را نهى كردم ، ولى نپذيرفتند . پيامبر فرمودند : براى بار دوم برو آنها را نهى كن . او رفت و باز آمد و گفت :
به خدا سوگند گوش نمىدهند و نمىپذيرند . فرمودند : برو آنان را نهى كن . عايشه مىگويد ، رفت باز هم برگشت و گفت : نپذيرفتند . خيال مىكنم پيامبر ( ص ) چنين فرمودند : كه برو و بر دهانشان خاك بپاش [ با پرخاش آرامشان كند . ] عايشه گويد ، به آن مرد گفتم : خداوند بينى تو را به خاك بمالد . مثل اينكه از عهدهء اين كار بر نمىآيى ، و من هم نمىخواهم رسول خدا را ترك كنم و در اين حال ايشان را تنها بگذارم .
عبد الله بن نمير از محمد بن اسحاق ، از عبد الرحمن بن قاسم ، از پدرش ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * چون خبر شهادت جعفر رسيد آثار اندوه را در چهرهء پيامبر ( ص ) ديديم . مردى پيش ايشان آمد و گفت : اى رسول خدا زنها مىگريند . فرمود : پيش ايشان
هامش
[ 1 ] . امروز در خاك اردن هاشمى است - م .