( 1 )
اهبان بن اكوع
در روايت هشام بن محمد بن سائب ، همين اهبان بن اكوع شخصى است كه با گرگ سخن گفته است و از جمله اعقاب او جعفر بن محمد بن عقبة بن اهبان است . عثمان بن عفان ، عقبة بن اهبان بن اكوع را بر جمعآورى زكات و صدقات قبايل كلب و بلقين و غسان گماشت .
هشام بن محمد مىگويد : اين نسب را يكى از فرزندان جعفر بن محمد براى من نقل كرده است . محمد بن اشعث مىگفته است : من به نسب اين شخص از ديگران داناترم و نسب عقبه چنين است : عقبة بن اهبان كه همان كسى است كه با گرگ سخن گفته است و او پسر عباد بن ربيعة بن كعب بن امية بن يقظة بن خزيمة بن مالك بن سلامان بن اسلم بن افصى است .
محمد بن عمر واقدى مىگفته است : آن كس كه با گرگ سخن گفته است اهبان بن اوس سلمى است و بيش از اين دربارهء نسب او چيزى ننوشته است . گويد : او در ناحيهء يين [ 1 ] كه از سرزمينهاى اسلم است ، ساكن بود . روزى در حالى كه در سنگلاخهاى وبره گوسپندان خود را مىچرانيد ، گرگى يكى از ميشهاى او را گرفت و وى ميش را از گرگ باز گرفت . گرگ اندكى فاصله گرفت و در حالى كه بر دم خود نشست گفت : اى واى بر تو چرا مرا از رزقى كه خداوند روزى فرموده است بازداشتى ؟ اهبان از شگفتى دست بر دست كوفت و گفت : به خدا سوگند شگفتتر از اين نديدهام . گرگ گفت : شگفتتر از اين پيامبر خدا ( ص ) است كه ميان اين نخلستانها است و اشاره به سوى مدينه كرد . [ 2 ] اهبان گوسپندان خود را به سوى مدينه راند و به حضور پيامبر ( ص ) آمد و موضوع را گفت . پيامبر تعجب كرد و به او فرمود : پس از آنكه نماز عصر گزارديم اين موضوع را براى اصحاب بگو . او چنان كرد و پيامبر فرمودند :
راست مىگويد از جمله نشانههاى پيش از ظهور قيامت و رستاخيز است .
گويد : اهبان مسلمان شد و از اصحاب پيامبر ( ص ) بود و كنيهاش ابو عقبه است . او بعدها به كوفه رفت و در آن جا خانهاى در محلهء اسلم ساخت و در همان شهر به روزگار حكومت معاوية بن ابى سفيان و اميرى مغيرة بن شعبه بر آن شهر در گذشت .
هامش
[ 1 ] . براى اطلاع بيشتر ، ر ك : ياقوت ، معجم البلدان ، ج 8 ، ص 473 - م .
[ 2 ] . اين موضوع با تفصيل بيشترى كه در آن اقوال مختلف بيان شده در نويرى ، نهاية الارب ، ج 3 ، ص 289 آمده است - م .