تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
( 1 ) بدار و اگر مردم در صورتى كه خواستى نقل كن . همانا از سوى فرشتگان به من سلام داده مىشد و بدان كه پيامبر ( ص ) ميان حج و عمره جمع فرمودند و در اين مورد نه حكمى نازل شد و نه از آن نهى شد ، و مردى در آن باره به رأى خود هر چه خواست گفت . وهب بن جرير بن حازم از پدرش ، از حميد بن هلال نقل مىكند كه مطرف مىگفته است * به عمران بن حصين گفتم : تنها چيزى كه مانع از عيادت مكرر توست ، بدى حال است . گفت : چنين مكن به عيادتم بيا ، زيرا در اين مورد آنچه را من بيشتر دوست داشته باشم خدا هم بيشتر دوست مىدارد . عمرو بن عاصم كلابى و عبد الوهاب بن عطاء عجلى هر دو از ابو الأشهب ، از حسن بصرى نقل مىكنند * عمران بن حصين گرفتار بيمارى و درد شديدى شد ، آن چنان كه براى او آه مىكشيدند . يكى از كسانى كه به عيادتش آمد گفت : اين شدت بيمارى تو مانع از آن است كه بيشتر به عيادت تو بيايم . گفت : چنين مكن كه در اين مورد آنچه در نظر من خوشتر و بهتر باشد در نظر خدا هم همان گونه است . مسلم بن ابراهيم و عبيد الله بن محمد بن حفص قرشى تيمى هر دو از حفص بن نضر سلمى نقل مىكردند كه مىگفته است مادرم ، از مادرش كه دختر عمران بن حصين است نقل مىكرد كه عمران مىگفته است * چون من مردم مرا با عمامه‌ام بر سرير استوار ببنديد و پس از آنكه از دفن من بازگشتيد ، شترى بكشيد و اطعام كنيد . روح بن عبادة از شعبه ، از فضل بن فضاله كه مردى از قريش است ، از ابو رجاء عطاردى نقل مىكند كه مىگفته است * عمران بن حصين در حالى كه جامهء خزى پوشيده بود پيش ما آمد . ما چنين جامه‌اى نه قبلا بر تن او ديديم و نه بعد . عمران گفت : پيامبر ( ص ) فرمودند : چون خداوند بر بنده‌اى نعمتى ارزانى مىفرمايد ، دوست دارد نشان و اثر نعمت خود را بر آن بنده ببيند . عفان بن مسلم و معلى بن اسد هر دو از عبد الرحمان بن عريان ، از ابو عمران جونى نقل مىكنند كه مىگفته است * بر تن عمران بن حصين جامهء خزى ديده است . عمرو بن عاصم كلابى از همام بن يحيى ، از قتادة نقل مىكند * عمران بن حصين جامهء خز مىپوشيده است . محمد بن عبيد طنافسى از اعمش ، از هلال بن يساف نقل مىكند كه مىگفته است * به بصره آمدم و به مسجد رفتم . پير مردى كه موهاى سر و ريش او سپيد بود ، بر ستونى تكيه