( 1 ) خير خواه شمايم و سپس مىگويد سوگند به خدايى كه هيچ خدايى جز او نيست ، اگر او همچون بردهاى حبشى بينى بريده باشد كه چند بز و ميش سياه را بر بالاى كوهى بچراند و تا هنگامى كه مرگش فرا رسد همان جا باشد ، برايش خوشتر و دوست داشتنىتر است كه در يكى از طرفين اين جنگ ( جمل ) باشد و تيرى بيندازد ، چه آن تير به هدف بخورد و چه نخورد . اينك هم پدر و مادرم فداى شما باد از شركت در اين كار دست بداريد . گويد ، آنان سرهاى خود را بلند كردند و گفتند : اى پسر دست از ما بدار كه به خدا سوگند هرگز ياران و بازماندهء پيامبر خويش را براى هيچ امر مهمى رها نمىكنيم . و روز جنگ جمل در جنگ شركت كردند و به خدا سوگند گروه بسيارى در آن روز بر گرد شتر عايشه كشته شدند .
هفتاد تن كسانى بودند كه حافظ قرآن و جمع كننده آن بودند و ديگران بيشتر از اين بودند .
عفان بن مسلم از وهيب بن خالد ، از ايوب ، از حميد بن هلال ، از ابو قتادة نقل مىكند كه مىگفته است * عمران بن حصين به من گفت : فقط ملازم مسجد خود باش . گفتم : اگر در مسجد بر من هجوم آوردند چه كنم ؟ گفت : ملازم خانهء خود باش . گفتم : اگر به خانهام در آمدند ؟ عمران گفت : اگر مردى به خانهء من در آيد و آهنگ جان و مال من كند معتقدم كه در آن صورت جنگ با او براى من حلال است .
حفص بن عمر حوضى از يزيد بن ابراهيم ، از محمد بن سيرين نقل مىكند كه مىگفته است * شكم عمران بن حصين سى سال بود كه آب آلوده بود و همه ساله به او پيشنهاد مىكردند آن را داغ كنند و او از آن كار خوددارى مىكرد و سرانجام دو سال پيش از مرگش اين كار را انجام داد .
خليل بن عمران عبدى بصرى از قول پدرش ، از قتاده نقل مىكند كه مىگفته است * فرشتگان با عمران بن حصين مصافحه مىكردند ، ولى همين كه خويش را داغ كرد از او دورى گزيند .
عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از ثابت ، از مطرف ، از عمران بن حصين نقل مىكند كه مىگفته است * خويشتن را داغ كرديم نه مايهء رستگارى بود و نه سودى داشت و نه آنان كه همواره داغ مىكنند ، سودى مىبرند و رستگار مىشوند .
سليمان بن حرب از حماد بن زيد نقل مىكند كه عمرو بن حجاج براى هشام بن حسان ، از قول حسن بصرى نقل مىكرده كه عمران بن حصين مىگفته است * داغ كرديم نه سودى برديم و نه رستگار شديم . هشام اعتراض كرد و گفت : عمران بن حصين گفته است آن
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 262
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٦٢