( 1 )
عمران بن حصين
. . . حفص بن عمر حوضى از ابو خشينه حاجب بن عمر ، از حكم يعنى ابن الاعرج ، از عمران بن حصين نقل مىكند كه مىگفته است * از هنگامى كه با پيامبر ( ص ) با دست راست خويش بيعت كردهام هيچگاه دست راست خود را بر شامگاه خويش نزدهام .
همين راوى از قول همين اشخاص نقل مىكند * عمران بن حصين را عبيد الله بن زياد به قضاوت گماشت . دو مرد پيش او به دادرسى آمدند و چون گواه و دليل در مورد يكى استوار شد به زيان او رأى داد . او گفت : به زيان من رأى دادى بدون اينكه سوگند دهى و به خدا سوگند كه اين حكم تو باطل است . عمران لا إله الا الله بر زبان راند و از جاى خود برجست و پيش عبيد الله بن زياد رفت و گفت : مرا از قضاوت كنار بگذار و عزل كن . عبيد الله گفت : آرام باش و مهلتى بده . گفت : نه سوگند به خداوندى كه خدايى جز او نيست تا هنگامى كه خدا را پرستش و عبادت كنم هرگز ميان دو كس حكم نخواهم كرد .
عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از هشام ، از محمد بن سيرين نقل مىكند كه مىگفته است * هيچ كس از اصحاب پيامبر از بصره نيامده است كه برتر از عمران بن حصين باشد .
ابو الوليد هشام طيالسى از شعبه ، از قتادة نقل مىكند كه مىگفته است * شنيدم مطرف مىگفت : از كوفه تا بصره همراه عمران بن حصين بودم ، هيچ روزى بر ما نگذشت مگر اينكه در آن روز عمران براى ما اشعارى مىخواند و مىگفت : شعر شما را از گفتن دروغ باز مىدارد .
روح بن عبادة از هشام بن ابى عبد الله ، از قتادة نقل مىكند كه مىگفته است * شنيدهام عمران بن حصين گفته است : دوست مىدارم خاكسترى مىبودم كه باد مرا پراكنده مىساخت .
همين راوى از ابو نعامه عدوى ، از حميد بن هلال ، از حجير بن ربيع نقل مىكند كه مىگفته است * عمران بن حصين مرا پيش بنى عدى فرستاد و گفت : هنگام نماز عصر كه از همه وقت در مسجد بيشتر جمع هستند پيش ايشان برو و برخيز و اين پيام را به ايشان برسان .
گويد ، رفتم و ايستاده چنين گفتم : اى مردم مرا صحابى پيامبر ( ص ) عمران بن حصين پيش شما فرستاده است . نخست بر شما سلام و رحمت خدا را عرضه مىدارد و مىگويد من