تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
( 1 ) همهء قوم من خبر خواهند داد كه پادشاه نسبت به من اعتنايى نكرد و مرا خوار و زبون ساخت و به اين سبب تصميم گرفتم آنان را بكشم . چون به منطقهء بساق رسيديم خود را به بيمارى زدم و دستار بر سر خود بستم ، گفتند : تو را چه مىشود ؟ گفتم : سخت درد سر دارم ، آنان مرا به باده‌نوشى دعوت كردند . گفتم : سرم سخت درد مىكند ولى مىنشينم و به شما باده مىنوشانم . تعجب نكردند من نشستم و شروع به ساقىگرى كردم و قدح بعد قدح به آنان دادم و چون باده بر آنان اثر گذاشت افزون خواستند همچنان جامهاى آكنده به ايشان دادم چندان كه سخت بر آنان اثر گذاشت و بدون آنكه چيزى بفهمند خوابيدند . من برجستم و همه را كشتم و هر چه داشتند برگرفتم و به حضور پيامبر آمدم . در آن هنگام پيامبر ( ص ) را ديدم كه با ياران خود در مسجد خويش نشسته است ، من كه جامهء سفر بر تن داشتم به شيوه مسلمانان به او سلام دادم . پيامبر ( ص ) به ابو بكر بن ابى قحافه نگريست . ابو بكر كه مرا مىشناخت پرسيد برادرزادهء عروه‌اى ؟ گفتم : آرى و آمده‌ام گواهى دهم كه خدايى جز خداوند نيست و محمد رسول خداست . پيامبر فرمود : سپاس خداوندى كه تو را به اسلام هدايت فرمود . ابو بكر پرسيد آيا از مصر مىآييد ؟ گفتم : آرى . گفت : آن اشخاص قبيلهء مالك كه همراه تو بودند چه كردند ؟ گفتم : ميان من و آنان همانى كه ميان اعراب پيش مىآيد اتفاق افتاد و ما همگان مشرك بوديم ، آنان را كشتم و غنايم ايشان را برداشتم و پيش رسول خدا آورده‌ام كه خمس آن را بردارد يا هر نظرى كه دارد عمل فرمايد ، كه به هر حال اينها غنايمى است كه از مشركان به دست آمده است و من اكنون مسلمانم و به پيامبرى محمد ( ص ) تصديق دارم . پيامبر ( ص ) فرمودند : من اسلام تو را مىپذيرم ، ولى هيچ چيز از اموال آنان را نمىگيرم و خمس آن را هم تصرف نمىكنم كه اين مال با مكر و حيله به دست آمده و خيرى در آن نيست . مغيره مىگويد ، بسيار اندوهگين شدم ، و گفتم : اى پيامبر من آنان را در حالى كه مشرك بودم كشتم و هم اكنون كه به حضورت آمدم مسلمان شدم . فرمود : اسلام گناهان پيش از خود را مىپوشاند . گويد : و از ايشان چه مقدار كشته بود . . . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] . دنبالهء اين بحث و آغاز زندگى عمران بن حصين كه پس از اين است افتادگى دارد - م .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 260 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد