( 1 ) نمانده است .
واقدى از عبد الله بن يزيد هذلى ، از ابو البدّاح بن عاصم بن عدى بن عبد الرحمن بن عويم بن ساعده ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * چون به مكه آمديم سعد بن خيثمة و معن بن عدى و عبد الله بن جبير گفتند : اى عويم ما را به حضور رسول خدا ببر كه بر او سلام دهيم ، زيرا به او ايمان آوردهايم و هنوز او را نديدهايم . من همراه ايشان بيرون آمدم و گفتند كه پيامبر ( ص ) در خانهء عباس بن عبد المطلب است . پيش عباس رفتيم و سلام داديم و به او گفتيم چه هنگامى با پيامبر ملاقات خواهيم كرد . عباس گفت : كسانى از اقوام شما همراه شمايند كه با شما مخالفاند ، اكنون كار خود را پوشيده داريد تا اين حاجيان برگردند و ما بتوانيم با شما ملاقات كنيم و كار براى شما روشن شود و در كارى روشن و آشكار درآييد .
پيامبر ( ص ) با آنان شب آخر اقامت حاجيان ( دوازدهم يا سيزدهم ذى حجة ) را قرار گذاشت كه پايين گردنه ( عقبه ) همان جا كه امروز مسجد است ، جمع شوند و فرمود ، هيچ خفتهاى را بيدار نكنند و منتظر هيچ غايبى هم نشوند .
همچنين واقدى از عبيد بن يحيى ، از معاذ بن رفاعة بن رافع نقل مىكند كه مىگفته است * در آن شب كه شب دوازدهم بود ، انصار آن جا رفتند و پيامبر ( ص ) پيش از آنان آن جا حاضر شده بودند و فقط عباس همراه ايشان بود و هيچ كس ديگر از مردم همراه آن حضرت نبود . پيامبر ( ص ) در تمام كار خود به عباس اعتماد مىفرمود . چون انصار جمع شدند ، نخستين كس كه سخن گفت عباس بود كه گفت : اى گروه خزرج و معمولًا به اوس و خزرج كلمه خزرج اطلاق مىشد ، شما محمد ( ص ) را دعوت كردهايد به آنچه خود مىدانيد و بدانيد كه محمد ( ص ) ميان قوم خود بسيار گرامى است و به خدا سوگند كسانى از ما كه بر آيين و گفتار اويند از او دفاع و حمايت مىكنند و كسانى هم كه با او هم عقيده نيستند به تعصب و شرف قومى از او دفاع و حمايت مىكنند ، و همانا همهء مردم از پذيرفتن تقاضاى محمد ( ص ) غير از شما سر برتافتهاند . اكنون اگر شما اهل نيرو و چابكى و آشنا به امور جنگ هستيد و دشمنى تمام عرب را با خود اندك مىشمريد كه آنها به زودى همگان از يك كمان بر شما تير خواهند زد ، درست بينديشيد و در كار خود رايزنى كنيد و پراكنده مشويد و هماهنگ باشيد و بدانيد كه نيكوترين سخن راستتر آن است . ديگر آنكه براى من توصيف كنيد كه با دشمن خود چگونه جنگ مىكنيد . گويد ، انصار همه سكوت كردند و عبد اللّه بن عمرو بن حرام چنين گفت : به خدا سوگند ما اهل جنگيم براى آن پرورش يافته و در آن
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 3
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣