تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
( 1 ) حتى هنگام جنگ و روبارويى ، بر پيامبر بگرى ، كه در آن هنگام هم گريه شايستهء اوست
على خير من حملت ناقة * و أتقى البريّة عند التّقى
بر بهترين كسى كه ناقه او را بر پشت داشته است و بر پاك‌ترين مردم به هنگام تقوى و پرهيزگارى
على سيّد ماجد جحفل * و خير الأنام و خير اللّها
بر سرور بزرگوار گرانقدر و برترين مردم و برترين عطا
له حسب فوق كلّ الأنا * م من هاشم ذلك المرتجى
او را نسبى است برتر از همه مردم ، نسبش از هاشم است آن كه مايهء اميد بود
نخصّ بما كان من فضله * و كان سراجا لنا فى الدّجا
ما ويژه كردهء فضل اوييم و در تاريكى چراغ ما بود
و كان بشيرا لنا منذرا * و نورا لنا ضوءه قد أضا
ما را مژده دهنده بود و بيم كننده ، پرتوى بود كه فروغش سخت تابان شد
فأنقذنا اللّه فى نوره * و نجّى برحمته من لظا
خدا ما را در پناه نور او نجات داد و به رحمت خود از آتش دوزخ هم نجات دهاد . همو گويد واقدى اين اشعار را از اروى دختر عبد المطلّب در مرثيهء رسول خدا ( ص ) براى ما نقل كرد :
ألا يا عين ويحك أسعدينى * بدمعك ما بقيت و طاوعينى
واى بر تو اى چشم من ، تا هستى مرا به گريهء خود كمك كن و از من فرمانپذير باش
ألا يا عين ويحك و استهلّى * على نور البلاد و أسعدينى
واى بر تو اى چشم من ، بر پرتو سرزمينها بگرى و مرا آرام بخش
فإن عذلتك عاذلة فقولى * علام و فيم ويحك تعذلينى
اگر نكوهنده‌يى تو را نكوهيد ، بگو واى بر تو ، مرا بر چه چيز مىنكوهى ؟
على نور البلاد معا جميعا * رسول اللّه أحمد فاتركينى
آيا بر مايهء روشنايى همه سرزمينها و بر احمد رسول خدا ؟ دست از من بدار
فإلّا تقصرى بالعذل عنّى * فلومى ما بدا لك أو دعينى
از نكوهش من دست بدار و مرا آزاد بگذار يا آنچه دلت مىخواهد نكوهش كن