تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
( 1 ) خداوند كوههايى از طلا و نقره در اختيارم قرار مىداد . عمر بن حفص از ام شبيب ، از عايشه نقل مىكند * معمولا عبايى را دو لايه پهن مىكردم ، شبى پيامبر ( ص ) آمد و من آن عبا را چهار لايه پهن كرده بودم چون پيامبر دراز كشيد فرمود : اى عايشه امشب رختخواب من چه تغييرى كرده است كه چون هر شب نيست . گفتم : آن را چهار لايه كرده‌ام . فرمود : به حال اول برگردان . عفان بن مسلم ، ابان بن يزيد عطار ، يحيى بن ابى كثير از عمران بن حطان نقل مىكردند * عايشه گفته است هر چيزى كه در خانهء پيامبر ( ص ) نقش و نگار يا شكل صليب داشت وسيله آن حضرت تغيير شكل داده و محو مىشد . وكيع بن جراح از اسرائيل ، از سماك ، از جابر بن سمرة نقل مىكند كه مىگفته است * وارد خانهء پيامبر ( ص ) شدم و ديدم كه به وساده‌يى تكيه داده است - وساده‌يى زير سر دارد . ابو غسان مالك بن اسماعيل نهدى و عمر بن زياد هلالى از اسود بن قيس ، از جندب بن سفيان نقل مىكردند كه مىگفته است * شاخهء خرما بنى به بدن پيامبر ( ص ) گير كرد و انگشت ايشان را بريد و زخمى كرد ، فرمود : چيزى نيست انگشتى زخمى و خون آلود و در راه خدا اندك است . گويد ، پيامبر ( ص ) را به خانه بردند و روى تختى كه رويه‌اش حصيرى بود بسترى كردند و زير سر ايشان بالشى كه از ليف خرما انباشته بود نهادند ، عمر به حضور آمد و چون حصير بر پهلوى رسول خدا اثر گذاشته بود آن را ديد و گريست . پيامبر فرمود : چه چيزى تو را به گريه وا داشته است ؟ گفت : اى رسول خدا ، خسرو و قيصر با به ياد آوردم كه بر تختهاى زرين مىنشينند و لباس سندس و استبرق مىپوشند . پيامبر ( ص ) فرمود : آيا خوشنود نيستيد كه براى شما آخرت و براى ايشان دنيا باشد ؟ گويد ، در خانه چند مشك خالى پر باد بود ، عمر گفت : اگر صلاح بدانيد دستور دهيد اينها را بيرون ببرند . فرمود : نه ، اينها از اسباب و اثاثيه همين خانه است . عمرو بن عاصم كلابى و ابو الأشهب مىگويند از حسن بصرى شنيده‌اند كه مىگفته است * عمر بن خطّاب به حضور پيامبر ( ص ) آمد و ديد كه آن حضرت روى حصيرى يا روى تختى دراز كشيده‌اند و حصير بر پهلوى ايشان اثر گذاشته است ، گويد ، چند مشك باد كرده هم در خانه بود ، عمر گريست . پيامبر فرمود : چه چيز تو را به گريه واداشته است ؟ گفت : تو پيامبر خدايى و حال آنكه خسرو و قيصر بر تختهاى زرين هستند . فرمود : اى عمر آيا
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 440 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد