تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
( 1 ) عبيد الله خضرمى ، از ابو ادريس خولانى ، از ابو درداء نقل مىكند * پيامبر ( ص ) بيرون آمد و فقط يك جامه بر تن داشت كه از دو طرف به خود پيچيده بود و نماز گزارد ، و چون نماز ايشان تمام شد ، عمر حرفهايى زد از جمله گفت مثل اينكه با جنابت مىشود نماز گزارد . هاشم بن قاسم از محمد بن طلحة ، از اعمش ، از ابو سفيان ، از جابر بن عبد الله ، از ابو سعيد خدرى نقل مىكند كه مىگفته است * در خانهء رسول خدا به حضورش رفتم در حالى كه يك جامه به خود پيچيده بود نماز مىگزارد . هاشم بن قاسم و ليث از يزيد بن ابو حبيب ، از سويد بن قيس ، از معاوية بن حديج ، از معاوية بن ابو سفيان نقل مىكند كه * از خواهر خود ام حبيبة همسر رسول خدا ( ص ) پرسيده است : آيا پيامبر ( ص ) در جامه‌يى كه به هنگام جماع بر تن داشته است نماز مىگزارد ؟ و او گفته است : در صورتى كه در آن اثرى از نجاست ديده نمىشد آرى .

رختخواب و فرش رسول خدا ( ص )

وكيع بن جراح و عبد الله بن نمير از هشام بن عروة ، از پدرش ، از عايشه نقل مىكنند كه مىگفته است * تشك پيامبر چرمى انباشته از ليف خرما بود . هاشم بن قاسم از ابو معشر ، از حارثة بن محمد بن عبد الرحمن بن ابو الرجال نقل مىكند كه مىگفته است * همراه قاسم بن محمد پيش مادر بزرگم عمرة دختر عبد الرحمن رفتيم ، گفت : عايشه برايم نقل كرد كه پيامبر ( ص ) اجازه فرمود عمر بن خطاب به حضورش برسد ، و رسول خدا دراز كشيده و ميان ايشان و زمين فقط حصيرى بود كه بر پهلوى ايشان اثر گذاشته بود و زير سر آن حضرت متكايى از چرم بود كه از ليف خرما انباشته شده بود و از بالا سر آن حضرت هم چند مشك خالى باد كرده آويخته بود . سعيد بن سليمان از عبّاد بن عبّاد مهلّبى ، از مجالد ، از شعبى ، از مسروق ، از عايشه روايت مىكند كه مىگفته است * بانويى از انصار به خانهء من آمد و رختخواب پيامبر ( ص ) را كه يك عباى تا شده بود ديد رفت و تشكى انباشته از پشم فرستاد ، چون رسول خدا پيش من آمد فرمود : اين چيست ؟ گفتم : اى رسول خدا فلان بانوى انصارى پيش من آمد رختخواب شما را ديد ، رفت و اين را فرستاد . فرمود : اين را برگردان ، من برنگردانم كه خوش مىداشتم در خانه‌ام باشد ، سه مرتبه تكرار فرمود و گفت : اى عايشه اگر مىخواستم