تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
( 1 ) ثورى و خالد بن مخلد بجلى از منكدر بن محمد و احمد بن محمد ازرقى مكّى از مسلم بن خالد كه معروف به زنجى است و زياد بن سعد همگى از محمد بن منكدر نقل مىكردند كه جابر بن عبد الله مىگفته است * هيچ گاه از پيامبر ( ص ) چيزى خواسته نشد كه بگويد نه . فضل بن دكين از ابو العلاء خفاف ، و خالد بن طهمان از منهال بن عمرو ، از محمد بن حنفيّه نقل مىكردند * پيامبر ( ص ) هيچ گاه در مورد تقاضاها كلمهء نه به زبان نمىآورد ، چون چيزى از آن حضرت مىخواستند اگر قصد انجام آن را داشت مىفرمود آرى و اگر نمىخواست آن كار را انجام دهد سكوت مىفرمود ، و اين حالت او را همه مىدانستند . سليمان بن داود هاشمى و موسى بن داود ضبّى هر دو از ابراهيم بن سعد زهرى ، از ابن شهاب ، از عبيد الله بن عبد الله بن عتبة ، از ابن عباس نقل مىكردند كه مىگفته است پيامبر ( ص ) در امور خير بخشنده‌ترين مردم بود و در ماه رمضان كه جبرئيل به ديدارش مىآمد بخشنده‌تر مىشد و جبرئيل در ماه رمضان همه شب به ديدار آن حضرت مىآمد و در شب آخر رمضان پيامبر ( ص ) همهء قرآن را كه بر او نازل شده بود ، به جبرئيل عرضه مىداشت ، و هنگامى كه جبرئيل به ديدار رسول خدا مىآمد ، آن حضرت از نسيم هم بخشنده‌تر مىشد . ابو عامر عبد الملك بن عمرو عقدى بصرى و موسى بن داود ، از فليح بن سليمان ، از هلال بن ابو ميمونة و ابن ابو هلال بن على از انس بن مالك نقل مىكردند كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) دشنام دهنده و ناسزا گوينده و لعن كننده نبود و اگر نسبت به كسى از ما مىخواست عتاب فرمايد ، مىگفت : مگر پيشانى او خاك آلوده است ؟ محمد بن عبد الله اسدى از كثير بن زيد ، از زياد بن ابو زياد خدمتكار عياش بن ابو ربيعة نقل مىكرد * رسول خدا ( ص ) دو كار را شخصا انجام مىداد و به هيچ كس واگذار نمىفرمود ، يكى فراهم ساختن آب و وسايل وضوى خود مخصوصا براى نماز شب و ديگر پرداخت صدقه به مستمندان كه شخصا برمىخاست و عطا مىفرمود . عتاب بن زياد خراسانى از ابن مبارك ، از حسن بن صالح ، از منصور ، از ابراهيم نقل مىكرد * پيامبر ( ص ) هيچ گاه از قضاى حاجت برنمىگشت مگر اينكه تجديد وضو مىكرد . سعيد بن منصور از عبد العزيز بن محمد ، از عبيد الله بن عمر ، از محمد بن ابراهيم ، از زينب دختر جحش همسر رسول خدا ( ص ) نقل مىكرد كه مىگفته است * پيامبر ( ص )
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 356 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد