( 1 ) مىخورد و لباس خشن مىپوشد و بر خر سوار مىشود و كسى را هم پشت سر خود سوار مىكند ، انگشتانش را پس از خوردن غذا مىليسد - به وسيلهء انگشتان خود غذا مىخورد - ، همين راوى مىگويد ، پيامبر ( ص ) مىفرمود : هر كس از سنت من روى گرداند از من نيست .
عفان بن مسلم از قيس بن ربيع ، از سماك بن حرب نقل مىكند * به جابر بن سمرة گفتم : آيا با رسول خدا ( ص ) همنشين بودهاى ؟ گفت : آرى و پيامبر غالبا سكوت مىفرمود و يارانش گاهى شعر مىخواندند و امورى از دورهء جاهلى را ياد مىكردند و مىخنديدند و رسول خدا ( ص ) لبخند مىزد .
سعيد بن سليمان هم از قول شريك ، از سماك ، از جابر بن سمرة نقل مىكرد كه مىگفت * بيش از صد مرتبه با رسول خدا ( ص ) نشستهام ، اصحاب گاهى در مسجد شعر مىخواندند و امورى از دورهء جاهلى را بيان مىكردند و گاهى رسول خدا ( ص ) لبخند مىزد .
محمد بن معاويه نيشابورى از ابن لهيعة ، از عبيد الله بن مغيرة ، از عبد الله بن حارث بن جزء زبيدى نقل مىكرد كه مىگفته است * من هيچ كس را نديدهام كه به اندازهء پيامبر ( ص ) لبخند بر لب داشته باشد .
يزيد بن هارون از مسعر ، از عبد الملك بن عمير ، از ابن عمر نقل مىكرد كه مىگفته است * هيچ كس را بخشندهتر و گرامىتر و شجاعتر و رخشندهتر از رسول خدا ( ص ) نديدهام .
عفان بن مسلم و سعيد بن منصور از قول حمّاد بن زيد ، از ثابت بنانى ، از انس بن مالك نقل مىكردند كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) شجاعتر و زيباتر و بخشندهتر مردم بود . گويد ، شبى مردم مدينه صدايى شنيدند و ترسيدند ، پيامبر ( ص ) پيش از مردم به طرف صدا رفته بود و هنگامى كه مردم حركت كردند پيامبر ( ص ) كه برمىگشت آنان را ديد و فرمود : نترسيد . گويد ، پيامبر ( ص ) سوار بر اسب برهنه ابو طلحة بود و شمشير بر دوش داشت و به مردم مىفرمود : نترسيد . و رسول خدا ( ص ) فرمود : اين اسب مانند دريا بود - كنايه از سرعت و خروش اسب است .
عفان بن مسلم از حمّاد بن سلمة ، از حميد ، از بكر بن عبد الله نقل مىكند * پيامبر ( ص ) سوار بر اسبى شد و آن را به تاخت و تاز در آورد و فرمود : آن را همچون دريا ديديم .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 359
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٥٩