( 1 ) فرمود : در صورتى كه مطالب مرا نمىپذيريد بياييد مباهله كنيم . ايشان با اين قرار برگشتند و فرداى آن روز عبد المسيح و دو نفر ديگر از خردمندان ايشان نزد پيامبر ( ص ) آمدند و گفتند : ما از مباهله كردن با تو پشيمان شدهايم و با هر شرطى كه مىخواهى با ما صلح كن .
پيامبر با ايشان قرار داد صلح نوشت مشروط بر اينكه در هر سال دو هزار حلّه بدهند . هزار حله در ماه رجب و هزار حله در ماه صفر هر سال ، يا معادل آن شمش طلا و نقره بپردازند و در صورتى كه در ناحيهء يمن جنگى درگيرد سى زره و سى نيزه و سى شتر و سى اسب به مسلمانان به صورت عاريه بدهند و در اين صورت مسيحيان نجران و وابستگان ايشان در پناه خدا و رسولش و اهل ذمه خواهند بود و جان و آيين و اموال و زمينهاى ايشان محفوظ خواهد بود و كليساهاى آنان پابرجا خواهد ماند و هيچ يك از اسقفها و راهبان و خدمتگزاران كليسا تغيير نخواهند كرد . گروهى از مسلمانان گواه بر اين عهدنامه بودند از جمله ابو سفيان بن حرب و اقرع بن حابس و مغيرة بن شعبه . مسيحيان به سرزمين خود برگشتند پس از اندكى سيد و عاقب به مدينه برگشتند و مسلمان شدند و پيامبر ( ص ) آن دو را در خانهء ابو ايوب انصارى منزل داد .
مردم نجران به انجام عهدنامهيى كه پيامبر ( ص ) براى آنها صادر فرموده بود پاى بند و متعهد بودند و پس از رحلت آن حضرت در روزگار خلافت ابو بكر هم به آن عمل مىكردند و ابو بكر هم هنگام مرگ خود سفارش نامهيى در مورد ايشان نوشت . مسيحيان در روزگار عمر بن خطاب مرتكب رباخوارى شدند و او آنها را از سرزمينهاى خودشان بيرون كرد و در مورد آنها اين فرمان را صادر كرد :
اين عهدنامهيى است كه امير المؤمنين عمر براى مسيحيان نجران نوشته است ، هر كس از ايشان از سرزمين خود كوچ كند در امان خداست و به احترام فرمان رسول خدا ( ص ) و ابو بكر هيچ كس نبايد زيانى به ايشان برساند ، ايشان در منطقهء حكومت هر يك از فرمانداران شام و عراق كه بروند و آنجا ساكن شوند يك جريب زمين در عوض زمين نجران در اختيارشان بگذارند و محصول آن زمين از خودشان خواهد بود و هيچ كس را بر ايشان سلطهيى نيست و نبايد غرامتى از ايشان گرفت و لازم است به هر مسلمانى پناهنده شوند ياريشان دهد كه ايشان اهل ذمّهاند ، ضمنا پس از استقرار در هر جا تا بيست و چهار ماه از پرداخت جزيه معاف خواهند بود و نبايد غير از محصول زمين در مورد ديگرى تكليف دشوارى بر ايشان متوجه سازند و نبايد به ايشان ستمى شود يا آنها را به كارى مجبور كرد ،
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 346
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٤٦