( 1 ) سلام بر تو باد اى رسول خدا . و پيامبر فرمود : سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو باد . و در آن هنگام متوجه رسول خدا شدم كه دو جامهء ژنده كه با زعفران رنگ شده ولى رنگ آن پريده بود بر تن داشت و چوبدستىيى از چوب معمولى خرما كه پوست آن را كنده بودند و برگى هم نداشت ، همراه آن حضرت بود و در حالى كه زانوهايش را در بغل گرفته بود ، نشسته بود . من همين كه متوجه رسول خدا شدم كه چنان متواضعانه نشسته بود ، از بيم به لرزه در آمدم . كسى كه با پيامبر ( ص ) نشسته بود گفت : اى رسول خدا اين زن بينوا مىلرزد .
پيامبر ( ص ) بدون اينكه به من كه پشت سرش نشسته بودم بنگرد ، فرمود : اى زن بينوا آرام بگير و همين كه اين سخن را فرمود خداوند تمام ترسى را كه در دل من بود از ميان برد .
در اين هنگام همسفر و دوست من نخستين مردى بود كه از ميان نمايندگان پيش آمد و با پيامبر ( ص ) از طرف خود و قوم خود بيعت كرد و سپس گفت : اى رسول خدا براى ما در مورد زمينهاى دهنا [ 1 ] فرمانى بنويس كه از بنى تميم غير از آنان كه همسايهاند يا مسافر و رهگذرند از آن استفاده و به آن تجاوز نكنند .
قيله مىگويد : همين كه ديدم پيامبر ( ص ) دستور فرمود كه فرمان به نام او نوشته شود ، نتوانستم صبر كنم كه آنجا وطن و خانهء من هم بود و گفتم : اى رسول خدا منظور او تمام سرزمين دهنا نيست زيرا آن جا محل چراى شتران و گوسپندان مسلمانان است ، وانگهى زنان و فرزندان بنى تميم هم آن جا و اطراف آن سكونت دارند . پيامبر ( ص ) فرمود : اى غلام از نوشتن دست بكش اين زن بينوا درست مىگويد ، مسلمان برادر مسلمان است آب و درخت و چراگاه از آن همهء ايشان است و بايد هر يك به ديگرى در مقابل فتنهانگيز كمك و يارى كند .
حريث همين كه ديد مانع نوشتن فرمان شدم دست بر دست كوفت و گفت : داستان من و تو داستان آن ضرب المثل است كه مىگويد بزى با سم خويش براى كشتن خود كارد پيدا مىكرد . [ 2 ] من گفتم : به خدا سوگند تو در تاريكيها رهنمون و نسبت به همسفر خود بخشنده و نسبت به من عفيف و پارسا بودى تا آنكه به محضر رسول خدا آمدم اكنون هم مرا سرزنش مكن اگر مىخواهم بهره و سهم خود را از سرزمين دهنا بگيرم همانطور كه تو آن را براى
هامش
[ 1 ] . دهناء ، نام سرزمين بنى تميم كه داراى چراگاههاى فراوان است ، رك : معجم البلدان ، ج 4 ، ص 115 . - م .
[ 2 ] . اين ضرب المثل در مجمع الامثال ميدانى ذيل شمارهء 1020 آمده است ( حتفها تحمل ضأن باظلافها ) و خلاصه همين داستان را هم نقل مىكند كه حريث بن حسان در محضر پيامبر ( ص ) به كار برده است . - م .