جنگ نكرد ، ولى پيشاهنگان مردم شتابان گريختند كه لشكريان هوازن ايشان را تيرباران كردند و در همان حال پيامبر صلى اللّه عليه و سلم سوار بر استر خود ايستاده بود . ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلب لگام استر را گرفته بود و پيامبر چنين مىفرمود .
انا النبىّ لا كذب * انا ابن عبد المطلّب
« من پيامبرم و دروغگو نيستم و من پسر عبد المطلبام . » « 1 »
- 5 -
( 1 ) اسحاق بن منصور ، از عبد الرزاق ، از جعفر بن سليمان ، از ثابت ، از انس بن مالك براى ما نقل كرد كه مىگفته است : پيامبر صلى اللّه عليه و سلم در عمرة القضاء « 2 » وارد مكه شد ، در حالى كه عبد الله بن رواحه پيشاپيش آن حضرت حركت مىكرد و اين چنين مىسرود .
خلّوا بنى الكفّار عن سبيله * نضربكم اليوم على تنزيله
ضربا يزيل الهام عن مقيله * و يذهل الخليل عن خليله
« اى كافرزادگان ! از راه او كنار رويد ، امروز شما را بر فرود آمدن او فرو مىكوبيم ، ضربتى كه سر را از گردن جدا سازد و دوست را از دوست خود بازدارد . »
عمر به او گفت : اى پسر رواحه ! آزرم نمىكنى كه در حرم خدا و محضر پيامبرش شعر مىخوانى ؟ پيامبر صلى اللّه عليه و سلم فرمود : اى عمر ! دست از او بردار كه اثر شعر او در ايشان شتابانتر از تير است . « 3 »
- 6 -
( 2 ) على بن حجر ، از شريك ، از سماك بن حرب ، از جابر بن سمرة براى ما نقل كرد كه
هامش
( 1 ) . اين حديث را به نقل استاد محمد فؤاد عبد الباقى در اللؤلؤ و المرجان ، جلد دوم ، صفحهء 222 هم بخارى و هم مسلم در باب جهاد و بار ديگر در باب مغازى آوردهاند . شيخ مفيد هم در الارشاد ، تهران ، 1377 ق ، به اهتمام مرحوم سيد كاظم موسوى آن را نقل كرده است . همچنين واقدى در مغازى صفحهء 688 از قول براء بن عازب و محمد بن سعد در طبقات ( ترجمهء جلد دوّم ، صفحهء 187 ) آوردهاند .
( 2 ) . يعنى عمرهاى كه پيامبر ( ص ) براى قضاى عمره حديبيه به سال هفتم هجرت گزاردهاند . روز اول ماه ذىقعده آن سال از ذو الحليفه محرم شدند . به طبقات ، جلد دوّم ، صفحات 79 / 87 و صفحهء 149 ترجمهء آن مراجعه فرماييد .
( 3 ) . مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار ، چاپ جديد ، جلد بيستم ، صفحهء 237 اين موضوع را به نقل از محمد بن اسحاق و به صورت 9 مصراع آورده است و در طبقات ابن سعد ، ترجمهء جلد دوّم ، صفحهء 150 به صورت هفت مصراع و با اختلافات لفظى و هم در ترجمه مغازى واقدى ، صفحهء 561 به صورت هفت مصراع آمده است .