( 1 ) حيىّ بن اخطب رفت و در خانهء او را كوبيد ولى حيى در به روى او نگشود و او را ترساند .
ابو سفيان از آنجا به سراغ سلّام بن مشكم رفت كه در آن موقع سالار و گنجينهدار بنى نضير بود و از او اجازهء ديدار خواست ، او اجازه داد و از او پذيرائى نمود و شراب برايش آورد و پارهاى از اخبار مردم را در اختيارش گذاشت .
ابو سفيان در آخر شب پيش اصحاب خود برگشت و گروهى از قريش را به كنارهء مدينه روانه كرد و آنها به كنارهاى از مدينه كه نامش عريض بود آمدند و وارد برخى از نخلستانها شدند ، در آنجا مردى از انصار و هم پيمانش را كه در كشتزار خود بودند كشتند و با شتاب برگشتند .
چون مردم متوجه ايشان شدند و خبر دادند ، پيامبر ( ص ) به تعقيب ايشان بيرون آمد و تا قرقرة الكدر پيش رفت اما ابو سفيان و يارانش گريختند ، مقدار زيادى خوار و بار از كافران بجا مانده بود كه به منظور سبكبارى كيسهها را رها كرده و گريخته بودند .
هنگامى كه پيامبر مسلمانان را به مدينه برگرداند ، گفتند آيا ممكن است اميد داشت كه به ثواب غزوه و جنگ رسيدهايم ؟ پيامبر فرمود آرى .
ابن اسحق آنگاه اشعارى را كه ابو سفيان سروده است و پاسخ آن را كه كعب بن مالك داده است نقل كرده است .
بيهقى مىگويد ، گويا علت اين كه جنگ ابو سفيان را غزوة السويق ناميدهاند براى آن است كه مقدار زيادى سويق [ 67 ] از آنها بجا مانده است و خداى داناتر است .
هامش
[ ( 67 ) ] - سويق : آرد گندم و جو پوست كنده كه با شير و روغن و عسل تركيب شده باشد ، اين خوراك را در سفر همراه بر مىداشتهاند
.