( 1 )
ازدواج فاطمه ( ع ) دختر رسول خدا با على بن ابى طالب عليه السلام 56
مجاهد از على ( ع ) روايت مىكند كه فرمود .
از فاطمه ( ع ) خواستگارى شده بود ، زنى كه خدمتكار من بود به من گفت آيا ميدانى كه فاطمه ( ع ) را از پيامبر ( ص ) خواستگارى كردهاند ؟ گفتم نه ، گفت حتما چنين است . چه چيز مانع تو است كه به خدمت پيامبر به اين منظور به روى ؟ گفتم مگر من چيزى دارم كه ازدواج كنم ؟ گفت اگر تو به حضور رسول خدا به روى حتما فاطمه ( ع ) را به تو تزويج مىكند و پيوسته مرا اميدوار ساخت تا اينكه خدمت پيامبر رسيدم .
پيامبر ( ص ) را هيبت و شكوهى بود كه چون در محضرش نشستم زبانم بند آمد و نتوانستم صحبت كنم .
فرمود براى چه آمدهاى آيا حاجتى دارى ؟ من سكوت كردم . دوباره فرمود حاجتى دارى همچنان سكوت كردم فرمود شايد براى خواستگارى فاطمه آمدهاى ؟ گفتم آرى ، فرمود چيزى دارى كه كابين او قرار دهى و او را براى خود حلال نمائى ؟ گفتم به خدا نه ، اى رسول خدا .
فرموده آن زره را كه به تو بخشيدم چه كردى ؟ و آن زرهى كم بها و ساخت قبيلهء حطم ( حطمة ) بن محراب بود كه چهار درهم بيشتر نمىارزيد ، گفتم موجود است . فرمود همان را بعنوان صداق به فاطمه تقديم كن و صداق دختر رسول خدا ( ص ) همان بود .
ابن اسحق مىگويد فاطمه ( ع ) براى على ( ع ) سه پسر آورد كه حسن و حسين و محسن بودند و محسن در كودكى مرد و هم دو دختر آورد كه ام كلثوم و زينب بودند .
از ابن عباس هم روايت است كه چون على ( ع ) فاطمه ( ع ) را بزنى خواست ، پيامبر ( ص ) به او فرمود ، چيزى كابين او قرار ده ، على گفت چيزى ندارم پيامبر فرمود زره حطيمهات كجاست ؟ .
از على عليه السلام روايت است كه پيامبر ( ص ) جامهاى از مخمل و