( 1 )
غزوهء ذى قرد 59
يونس بن بكير از ابن اسحق نقل مىكند كه مىگفت ، شش ماه پس از بازگشت پيامبر از بدر ، آن حضرت زيد بن حارثه را به منطقهء ذو القصه [ 68 ] اعزام فرمود و او موفق شد كنار آب قرده كه از ناحيهء نجد است كاروانى از قريش را كه ابو سفيان هم در آن بود بگيرد و داستان چنين بود كه قريش پس از جنگ بدر مىترسيدند كه از راه سابق و طريق معمول به شام بروند .
بدين جهت راه عراق را برگزيدند ، گروهى از بازرگانان به راه افتادند و ابو سفيان بن حرب هم همراه ايشان بود ، هم كالاى او و هم بيشتر كالاى ديگران نقره بود .
آنها مردى بنام فرات بن حيان را بعنوان رهنما اجير كردند ، و پيامبر ( ص ) زيد را اعزام داشت و او كنار آب قرده به كاروان برخورد ، كاروان و كالاى آن را به غنيمت گرفت و بازرگانان همه گريختند ، زيد غنايم را به حضور پيامبر ( ص ) آورد و حسان بن ثابت در اين باره اشعارى سروده است كه ابن اسحق چند بيت از آن را نقل كرده است . [ 69 ]
از واقدى نقل شده است كه امير جنگ قرده زيد بن حارثه بود كه اول جمادى الآخره كه بيست و هشت ماه از هجرت گذشته بود براى آن حركت كرد .
و قرده نام آبى در نجد است . و واقدى مىگويد كه يكى از خانوادهء اسامة بن زيد برايم نقل كرد كه ، قريش مىترسيدند كه راه معمولى شام را طى نمايند ، صفوان بن اميه با دوستان خود مشورت كرد ، او را به فرات بن حيان راهنمائى كردند .
فرات به صفوان گفت من ترا از راه عراق مىبرم و صفوان كاروانى مجهّز
هامش
[ ( 68 ) ] - ذو القصه - نام منزلى است ميان زباله و شقوق در راه مكه به عراق ( منتهى الارب ) .
[ ( 69 ) ] - سه بيت از ابيات حسان در جلد سوم سيره ابن هشام صفحه 54 و صفحه 8 جلد سوم سيره ابو الفداء آمده است و براى اطلاع از تمام آن كه يازده بيت است به صفحه 170 ديوان حسان چاپ 1966 بيروت مراجعه فرمائيد .