( 1 ) دُعثور ( در بعضى روايات نام اين شخص غورث ذكر شده است ) شمشير برّانى برگزيد و در حالى كه با آن مسلّح شده بود خود را كنار پيامبر رساند و با شمشير آخته بالاى سر آن حضرت ايستاد و گفت اى محمّد حالا چه كسى مىتواند ترا از شر من نگهدارد ؟ پيامبر فرمود خداى عزّ و جلّ در اين هنگام جبريل چنان محكم به سينهء دعثور كوفت كه شمشير از دستش افتاد و به زمين خورد ، پيامبر ( ص ) شمشير را برداشت و گفت حالا چه كسى ترا از من نگه ميدارد ؟ گفت هيچ كس ، و شهادتين بر زبان آورد و مسلمانى گرفت و گفت از اين پس هرگز عليه تو سپاهى گرد نخواهم آورد .
پيامبر ( ص ) شمشير او را مسترد فرمود ، او راه افتاد ولى دوباره روى به پيامبر نمود و گفت به خدا سوگند كه تو از من بهترى ! و پيامبر با محبت فرمود ، من سزاوارتر از تو هستم به آن . دعثور پيش قوم خود برگشت ، آنها گفتند چه مىگفتى ، شمشير و فرصت در دست تو بود .
گفت آرى به خدا تصميم من هم همين بود ولى ناگاه مردى بلند قامت و سپيد چهره را ديدم كه چنان مشت محكمى به سينهام كوفت كه به زمين افتادم و دانستم كه فرشتهاى است . بدين جهت گواهى دادم كه محمد ( ص ) رسول خداست و به خدا قسم كه ديگر عليه او دار و دسته راه نخواهم انداخت و آيهء زير در اين مورد نازل شده است :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ
.
« اى مؤمنان و گرويدگان ، ياد كنيد نعمت خدا را بر شما ، چون قومى قصد و همت كردند كه بر شما تطاول و دست درازى كنند ، خداى تعالى دستهاى ايشان را از شما منع كرد و بازداشت » آيهء 11 سورهء 5 . مىگويد مدت غيبت رسول خدا از مدينه يازده روز بود و در آن مدت عثمان بن عفان را در مدينه جانشين خود قرار داده بود .
در جنگ ذات الرقاع هم قصهاى شبيه همين آمده است و در صورتى كه اين نقل واقدى صحيح باشد ، لابد اينها دو قصه است . و خداى داناتر است
.